تبليغاتX
یاد خدا آرامش دهنده قلبهاست
یاد خدا آرامش دهنده قلبهاست

مطالب علمی-مطالب روانشناسی-مطالب جالب وخنده دار-روانشناسی-موفقیت وماورا الطبعیت


لزوم مشاوره قبل از ازدواج

 

 

پاسخ صریح و کوتاه به این پـرسش چـیزی نیـست جـز یـک"بـله" قاطع. ازدواج کردن آن هم بدون در نظر گرفتن آموزش های مقدمـاتی، درست ماننـد شـروع یـک کار تجاری بدون درنظر گرفتن سود و زیان است. همانطور که مطلع هستید نیمی از ازدواج ها به طلاق ختم می شوند و میـتوان گـفت کـه از ایـن نیمه ی باقی مانده که برای مدت زمان زیادی در ازواج های دائـمی بـاقی میمانند تنها 50% از آنها از زندگی
خود رضایت داشته و خوشحال هستند. متاسفانه بسیاری از خـانم ها و آقایونی کـه با هـم آشنـا می شونـد و پـس از مدتی تصـمیم بـه ازدواج بـا یکدیگـر را می گیرند، هیچ گونه توجهی به این آمار و ارقام نمیکنند. حقیقـت ایــنجاست که اگـر نخواهیـد ایـن حـقـایق را در نـظر بـگیـرید و فـقـط از روی شـانس و اقـبـال انتظار داشته باشید که ازدواج موفقـی در پیش روی داشته باشید، باید بدانید که احتمال موفقیت شما در رابطه یک به چهار است. به هر حال تکنیک ها و شیوه های متنوع زیادی وجود دارند که با استفاده از آنها می توان موفقیت زندگی مشترک را تضمین نمود.

اکثر زوج ها متوجه نیستند که کلاس های آموزشی پیش از ازدواج می توانند تا حد بسیار زیادی از احتمال طلاق بکاهند. تحقیقات گویای این مطلب هستند که شرکت در این دوره های آموزشی می توانند تا 30% احتمال بروز نفاق و جدایی را کاهش داده و زوجین را به سمت زندگی شاد تری هدایت نمایند. شرکت در این قبیل کلاس های مشاوره همچنین می تواند از استرس های شایع زمان پیش از ازدواج نیز بکاهد. تنها کمی تلاش می تواند احتمال موفقیت شما را در دراز مدت افزایش بخشد. شما باید هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید تا بتوانید رویاهایتان درباره یک ازدواج موفق را به حقیقت مبدل کنید، زندگی فوق العاده ای برای خود ایجاد نمایید و برای بقای آن از هیچ تلاشی مضایقه نکنید.

آمادگی های پیش از ازدواج وابسته به حقیقت است و برای تداوم بخشیدن به ارتباط ضروری می باشد. این کار شما را به طور ضمنی برای رویارویی با چالش های آتی که هر زوجی بطور اجتناب ناپذیر با آن مواجه خواهد شد، آماده می کند. بهتر است اینکار را در همین ابتدای رابطه که هر دو نفر سرشار از انرژی و تازگی هستند، انجام دهید. در اینیک مورد بخصوص نباید سرتان را در برف ها فرو کنید و خودتان را به بیراهه بزنید. پژوهش های اخیر حاکی از آنند که در حدود یک سال پیش از ازدواج و یا حتی 6 ماه قبل از آن فرصت بسیار مناسبی است که به مراکز مربوطه مراجعه کنید و در کلاس ها و دوره های آموزشی آمادگی برای ازدواج شرکت کنید. در این زمان میزان استرس و عادات منفی در پایین ترین حد خود قرار دارد و می توان از همان لحظه الگوهای ارتباطی را برقرار و محقق ساخت. این دوران درست زمانی است که مشکلات خیلی راحت تر به نظر می آیند و قابل حل می باشند.

زوجین در بدو شروع رابطه با درخواست های بیشتری روبرو هستند. با توجه به زندگی مکانیکی عصر اخیر شرایط به گونه ای است که برقراری ارتباط قدری دشوار می نماید. این روزها اغلب مشاهده می شود که زوجین هر دو نفر مشغول به کار هستند و بچه دار شدن را برای بعد موکول می کنند. واقعاً شرایط سختی را دارند. در این شرایط هر دو نفر باید از شیوه های ارتباطی بسیار قوی برخوردار باشند تا بتوانند مشکلات متفاوت را حل کنند، صمیمت موجود را حفظ کرده و اهدافی را تنظیم نموده و برای رسیدن به آن ها تلاش کنند. بدون وجود یک چنین ساختاری طرفین خیلی راحت مغلوب استرس و فشار شده و خود را می بازند. مشکلات خیلی راحت تر از آنچه فکرش را می کنند وارد زندگی آنها شده و ریشه ی ارتباطشان را می خشکاند. البته اغلب افراد در ابتدای رابطه انتظارات مثبت غیر واقعی ای را در سر می پرورانند که به ندرت کم و کمتر خواهد شد. افرادی که در خانواده ی های طلاق به دنیا آمده اند و یا شاهد زندگی ناموفق والدینشان بوده اند، ممکن است خواهان انتظارات غیر واقعی و غیر منطقی از زندگی زناشویی خود باشند که همین مطلب باعث می شود در زندگی مشترک خود به موفقیت دست پیدا نکنند. آمادگی های پیش از ازدواج به عنوان یک فاکتور مصون کننده عمل کرده و شما را قادر می کند که قابلیت هایتان را ارتقا بخشیده و کمکتان می کند که راحت تر بتوانید از عهده مقابله با مشکلات بالقوه بر آیید. برای اینکه بتوان در زندگی موفق شد زوجین باید از تمام مزایای موجود بهره بگیرند.

مشاوره و آموزش پیش از ازدواج چیست؟

باید اذعان داشت که در بیشتر موارد زوجین به ندرت اتفاق می افتد که در این جلسات شرکت کنند، اما به هر حال در این میان عده ی انگشت شماری نیز هستند که در جلسات آمادگی پیش از ازدواج شرکت می کنند. تعداداین جلسات می تواند از یکی دو جلسه شروع شده و تا چندین مرحله ادامه پیدا کند. گاهی اوقات دفتر ارزیابی و آموزش مهارت ها نیز به آن اضافه می شود. به هر حال محتوی و مدت زمان این نوع جلسات مشاوره به جهت گیری زوجین ومشاوران بستگی دارد؛ اما متاسفانه همیشه نمی توان در یکی دو جلسه کلیه مواردی را که زوجین باید نسبت به آن آگاهی پیدا کنند را مطرح کرد و در یکی دو جلسه همه ی مطالب مهم را تحت پوشش قرار داد.

جلسات مشاوره و کلاس های آموزشی آمادگی ازدواج را می توان به عنوان نوعی رویکرد مکمل و یا متناوب در نظر گرفت که خانم ها و آقایون نامزد کرده را با مهارت ها، عادات، و نگرش های یک زندگی موفق آشنا کرده و با آموزش تکنیک های غنی، راه را برای رسیدن به موفقیت هموار می سازد. زوجین همچنین با بهره گیری از این روش ها می توانند انتظار یک زندگی موفق و طولانی مدت راداشته باشند. باید توجه داشت که این نوع جلسات در ردیف کلاس های آموزشی قرار می گیرند و نه درمانی. برخی از این جلسات آموزشی وابسته به ارگان های مذهبی هستند و برخی دیگر از سوی گروهک های غیر مذهبی برگراز می گردند. در این جلسات مباحث عامی که ممکن است هر زن و مرد تازه ازواج کرده ای با آن برخورد کنند، مطرح می گردد. برخی از افراد تصور می کنند که این نوع آموزش ها مانند تعلیم رانندگی یا آمادگی برای امتحان معمولی و پیش پا افتاده هستند اما باید به این افراد گوشزد کرد که چنین نیست؛

کتاب اخیر "سوزان پیور" با عنوان: "سوال سخت: 100 سوال که باید پیش از گفتن "بله" از خود بپرسید" در میان پرفروش ترین کتاب های سال قرار دارد. خواندن این کتاب می تواند به افرادی که قصد ازوداج دارند کمک کند تا وارد یک فضای حمایت کننده شده و چهارچوبی خاص را در نظر بگیرند که به واسطه ی آن بتوانند این سوالات را از خود پرسیده و ببینند با پاسخ هایی که به آنها می دهند آیا می توانند در زندگی با فرد مورد نظر به موفقیت دست پیدا کنند یا خیر.

هر نوع آموزش های مقدماتی که زوجین برای خود انتخاب می کنند – چه مذهبی و چه انواع غیر مذهبی – به هر حال باید شامل فعالیت هایی باشد که به آنها توانایی ها و مهارت های بالایی را می دهد تا بتوانند با چالش های اجتناب ناپذیر زندگی مواجه شده و آنها را در یک رابطه ی سرسپرده قرار داده و قابلیت زندگی مشترک را به آنها اعطا کند.

در این جلسات باید به دنبال چه بود؟

در اینجا لیست مختصری از 7 نوع مهارت ارتباطی که وابستگی مستقیم آن با موفقیت در ازدواج ثابت شده است را برایتان ذکر کرده ایم:

  • سازش
  • انتظارات
  • شخصیت و اصالت خانوادگی
  • نحوه ی برقرای ارتباط
  • نحوه تجزیه و تحلیل مشکلات و تعارض ها
  • صمیمیت و رابطه جنسی
  • اهداف بلند مدت

باید مطمئن باشید که در جلسات مشاوره کلیه این مباحث مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. در این قسمت سوالاتی را مطرح میکنیم که میتواند به شما کمک کند تا کلاس های آموزشی مفیدی را برای کسب آمادگی پیش از ازدواج برای خود انتخاب کنید:

  • آیا کلاس های مورد نظر حامل پرسشنامه ارزیابی فردی هست که شما بتوانید به واسطه ی آن نقاط ضعف و قوت خود را دریابید و ببینید باید بر روی چه قسمت هایی بیشتر کار کنید؟
  • چند زوج دیگر مانند شما در آن کلاس ها شرکت می کنند؟ اگر کلاس ها در گروه های کوچکتری برگزار شوند، کیفیت بالاتر خواهد بود و مشاوران این امکان را پیدا می کنند که به صورت ویژه با هر یک از زوج ها کار کنند. از سوی دیگر هر چقدر تعداد شرکت کنندگان در یک کلاس کمتر باشند، کلاس می تواند خیلی جامع تر، فراگیرتر، و سیستماتیک تر برگزار شده و بیش از پیش شما را درگیر کشمکش های روزانه کند.
  • آیا کلاس ها به طور اخص بر روی نیازهای زوج هایی که به تازگی با هم نامزد کرده اند و تازه عروس و دامادها و نیازهایشان متمرکز شده است؟ گاهی اوقات برخی از این کلاس ها هستند که مشکلات زوج های جوان را با سایر مشکلاتی که که ممکن است زوجین در سال های بعدی ازدواج با آن روبرو شوند را با هم مخلوط می کنند و در یک کلاس به بحث و بررسی در مورد آنها می پردازند. این امر ممکن است تا حدی زوج های جوان را از مسیر اصلی اهدافشان دور کند.
  • آیا کلاس و یا رویکردهای مشاوره ای آنقدر انعطاف پذیر هستند تا به شما اجازه دهند که مهارت های فردی یادگیریتان کار کنند و برای همه افراد مفید واقع شود، و یا تنها قشر خاصی را تحت پوشش قرار می دهد؟ بهترین گزینه این است که ابتدا کلیه ی تکنیک های ارتباطی و شیوه های حل کشمکش ها را آموزش ببینید و بعد مهارت ها و استراتژی هایی را انتخاب کنید که با رابطه شما همخوانی و هماهنگی بیشتری داشته باشد و نیازهایتان را براورده سازند.
  • آیا مباحثی که در این کلاس ها به شما آموزش داده می شوند برگرفته از تحقیقات مخصوص در زمینه ازدواج و زندگی مشترک هستند؟
  • آیا این کلاس ها و جلسات مشاوره به شما و همسرتان کمک می کند که بر روی اهداف و استراتژی های مدیریت تمرکز کرده و مباحث مشکل آفرین زندگی تان را که تا کنون راه حلی برایشان نداشتید را حل نمایید.

پاسخ به این قبیل سوالات می تواند به شما کمک کند تا با دید بازتری، کلاس هایی را انتخاب کنید که از هر نظر برایتان مفید تر است و کاربردی تر خواهند بود.

اگر احساس کردید که در این جلسات مربیان و یا مشاوران، برخی از نکات مهم و و ضروری و حائز اهمیت را از قلم انداخته اند، زوجین باید در برنامه های تکمیلی که به این منظور برگزار می شوند نیز شرکت کنند. اکثر زوج ها ابتدا در کلاس های آموزشی پیش از ازدواج شرکت می کنند و سپس هم از نقطه نظر مذهبی و هم غیر مذهبی و به تحلیل و بررسی ارتباط خود می پردازند.

چهارشنبه نهم بهمن 1387 توسط کوروش دیباج |

عاشق حقیقی

مردی در عالم روءیا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود.و در جاده ای تاریک و روشن راه میرفت.
مرد جلو رفت و پرسید این مشعل و سطل آب را کجا میبری؟
فرشته گفت"میخواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب آتشهای جهنم را خاموش کنم آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!

شنبه هجدهم آبان 1387 توسط کوروش دیباج |

5 قدم تا بهترین دوستی

برخلاف دنیای مدرن و فراتکنولوژیکی امروز که ما در آن زندگی می کنیم، داشتن یک دوست خوب هنوز هم می تواند یک نعمت الهی باشد. شما همیشه در زندگیتان با افراد جدید آشنا می شوید اما اکثر آنها دوستان خوبی برایتان نمی شوند. خیلی مهم است که اول بدانید دوستی واقعی به چه دوستی گفته می شود و برای خودتان تعریفی از یک دوست واقعی داشته باشید تا وقتی با فرد جدیدی آشنا شدید بفهمید که می تواند دوست خوبی برایتان باشد یا نه.

مراحل

قدم اول: به این فکر کنید که یک دوست واقعی چه مفهومی برای شما دارد. به آن مشخصی و واضحی که فکر می کنید هم نیست. ممکن است شما به کسی احتیاج داشته باشید که خلاق و هنری باشد، درحالیکه برای یک نفر دیگر دوستی خوب است که سرزنده و فعال باشد.

قدم دوم: وقتی با کسی هستید به میزان راحتی خود با او دقت کنید. یک دوست واقعی باعث می شود که شما با او احساس راحتی کنید. کسی که شما را با نظرات منفی خود بمباران می کند، و به جای اینکه تشویق کردن شما به انجام کارهایی که دوست دارید انجام دهید، فقط از شما انتقاد می کند، هیچوقت یک دوست خوب و واقعی برایتان نخواهد بود.

قدم سوم: تفاوت های عقیدتی خود را شناسایی کنید. بحث دوستی را سالم می کند چون شما را مجبور می کند در مورد همه چیز متفاوت فکر کنید. اما همه ما حد و ظرفیتی داریم. اگر کسی به خود جرات می دهد به خاطر پشتوانه قومی و نژادی خود درمورد پدرو مادر همسرتان بدگویی کند، احتمالاً بهتر است جای دیگری دنبال دوستی باشید.

قدم چهارم: ببینید طرف مقابلتان برای سلامتی شما نگران می شود؟ وقتی درمورد مشکلاتتان با او صحبت می کنید ببینید که خوب و به دقت به حرفهایتان گوش می دهد یا نه؟ دوستان واقعی کسانی هستند که همیشه برای دردودل ها دوستشان حی و حاضرند.

قدم پنجم: درمورد اینکه آیا فرد مقابلتان می تواند دوست خوبی برایتان باشد یا نه صادق باشید. یک دوست واقعی کسی است که می تواند شما را در راه رشد و پیشرفت فردی همراهی کند. کسی که فقط هرچه شما می گویید را تصدیق می کند یا باعث می شود احساس کمبود کنید، قادر نیست به شما برای رسیدن به اوج توانایی هایتان کمک کند.

* نکات و هشدارها

  • با کشیدن یک دایره و نوشتن کلمه "دوست واقعی" درون آن، مفهوم آن را بررسی کنید. خط هایی را به این دایره وصل کنید و سر هر کدام از آنها یکی از خصوصیات یک دوست واقعی را از نظر خودتان یادداشت کنید.
  • نامه ای به یک فرد خیالی بنویسید و در آن درمورد مفهوم دوستی از نظر خودتان با او صحبت کنید.
  • در ذهنتان تجسم کنید که یک دوست واقعی چه می کند و چه می گوید. فعالیت های تازه ای را که دوست دارید انجام دهید یا تجربه های جدیدی که دوست دارید به دست آورید را برای خود در ذهنتان تصویرسازی کنید.

 

شنبه هجدهم آبان 1387 توسط کوروش دیباج |

چرا باید دیگرا را ببخشیم؟

 

بخشش ما را با تدبير عالم هستي تطبيق مي دهد، تدبيري که از طريق آن ياد مي گيريم بپذيريم که هر اتفاق به اين دليل در زندگي ما رخ مي دهد که بايد چيزي از آن ياد بگيريم.

بخشش ذات و گوهر معنويت است، چراکه ما را براي آزادي غايي و نهاييمان از رنج و عذاب ها آماده مي سازد. بخشش مستلزم اين است که تواناييمان در خودداري از قضاوت رشد يافته و خود را به دست سرنوشت نامعلوم بسپارد.

به هيچ وجه تصادفي نيست که همه مذاهب و اديان قلبي که بخشنده باشد را ستايش مي کنند. پيروان دين برهمايي 10 روزي را که در آن زندگي خود را صرف هريک از 10 ستون دين برهمايي مي کنند را با بخشش بر مبناي درک صحيح و علم صحيح شروع مي کنند و آن را با طلب بخشش از يکديگر به پايان مي رسانند.

به همين طريق، روح واقعي Holi، فستيوال رنگ هندي ها، در آغوش کشيدن يکديگر با فراموش کردن و بخشيدن اشتباهات آنهاست. ذات و گوهر حقيقي زندگي عيسي مسيح و آموزشات او، تمرين بخشش است.

همه ما به دنيا آمده اي که بخشيدن را ياد بگيريم. دکتر ريموند مودي، که 40 سال روي تجربيات نزديک به مرگ کار مي کرده است، در کتاب خود "زندگي پس از زندگي" (Life after Life) مي نويسد انسانهايي که پس از مرگ زنده شده اند، ادعا مي کنند نوري خيره کننده مي بينند، که معمولاً باور بر اين است که اين نور خداست، که آنها را تشوبق مي کند به دو چيز اهميت دهند: اول علم و بعد عشق. و بهترين آزمايشي که نشان مي دهد آيا واقعاً اين دو درس را از زندگي آموخته ايم اين است که ببينيم تا چه ميزان مي توانيم ديگران را ببخشيم.

چرا نمي توانيم ببخشيم؟

مدام در فکر انتقام هستيم. هميشه در فکرمان نفرت و انتقام است چون ديگران را به خاطر اتفاقات بدي که برايمان رخ داده مقصر مي دانيم. اين خيال باطل به نظر تسلي بخش است. با چنين تصوراتي ديگر لازم نيست خودمان مسئوليتي بر گردن بگيريم و راحت مي توانيم درمورد ديگران قضاوت کنيم بدون اينکه درمورد خودمان قضاوتي شود. اين تصورات باعث مي شود در معرض همدردي، دلسوزي و پذيرش ديگران قرار گيريم.

ما نمي بخشيم چون مي ترسيم با بخشش ما فرد مقابل رفتار ناخواسته و غيرمنطقي خود را ادامه دهد. اين يک ترس بي پايه و اساس است. احتمال هاي ديگر هم وجود دارد که آن فرد تحت تاثير بخشش ما، به حماقت کار خود پي ببرد و رفتار خود را تغيير دهد. از طرف ديگر، تنفر شما ممکن است زشتي رفتارش را در نظرش توجيه کند. بنابراين، اگر واقعاً مي خواهيد که تغيير کند، بايد بخشيدن را تمرين کنيد.

ما انتظار داريم ديگران همانطور که ما مي خواهيم رفتار کنند. اين خيلي نامعقول است اما بدون هيچ مقاومتي اتفاق مي افتد، مشروط براينکه ما آن توقع را رها کنيم و اجازه بدهيم مردم طوري رفتار کنند که ياد گرفته اند و اتفاقات طوري اتفاق بيفتند که بايد بيفتد. ما بايد از دنيا براي پيشامدهايي که برايمان اتفاق مي افتد قدردان و شکرگذار باشيم.

ما کينه توزي مي کنيم. قبول نمي کنيم که هر اتفاقي که برايمان مي افتد درنتيجه همان چيزي است که خودمان دانه اش را کاشته ايم يعني همان برخوردي که در مقابل رفتار ديگران يا واکنشي که در برابر محرک هاي اطراف نشان مي دهيم. هيچکس مسئول تجربه هاي ناخوشايند ما نيست.

ترس از اينکه ديگران ما را ضعيف، احمق و ترسو قلمداد کنند. ما فکر مي کنيم بخشش بهانه اي براي فرار، سستي و تنبلي يا بزدلي است و فقط آنها که قدرت جنگيدن ندارند مي بخشند. اما بين ترسيدن و بخشيدن قاصله خيلي زياد است. بله، افرادي هستند که ترس هايشان را به شکل بخشش نشان مي دهند اما تصميم شما براي بخشيدن شما را به يک فرد ترسو و بزدل تبديل نمي کند. علاوه بر اين، چرا نبايد قبول کنيم که نمي توانيم بجنگيم؟ هيچ فضيلتي در جنگيدن نيست. من نمي دانم چرا همه ما عادت داريم از کسانيکه مي جنگند اسطوره و قهرمان مي سازيم. زماني مي توانيم بگوييم که عمل خوبي براي اين جهان انجام داده ايم که به جاي جنگيدن آن سعي کنيم آنرا زندگي کنيم.  

وقتي مي بخشيد....

بااينکار فقط به خودتان نه به هيچ کس ديگر نيکي مي کنيد. اينکه نتوانيد کار بدي که آن فرد عليه شما انجام داده را هضم کنيد، ديگر مشکل شماست نه او. به شما آسيب مي رساند نه او.

شواهد بسياري نشان مي دهد نبخشيدن ديگران مي تواند منجر به سنگ صفرا شود. اگر اين مشکل به همسرتان هم سرايت کند، اين سنگ در کليه ها ايجاد مي شود. اين احساسات و عصبانيت ممکن است مشکلات کمر برايتان ايجاد کنيد، البته برحسب اينکه فقداني که حس مي کنيد درمورد مسائل مالي باشد يا احساسي.

اگر در قضاوتتان استاندارد غيرمعقول و بالايي داريد که بخشيدن را برايتان دشوار مي کند، طبيعت خرده گير و سرزنش کن شما ممکن است مشکلات پيچيده اي براي کبد يا ساير اندام هاي گوارشيتان ايجاد کند.

بزرگي گفته است، فهميدن و درک اهميت بخشش از لحاط عقلاني يک چيز است و پياده کردن آن در جسممان يک چيز ديگر. وقتي کينه مي گيريد، نه تنها به فرد مقابل اجازه مي دهيد به شما آسيب برساند، بلکه به او اجازه مي دهيد هربار که فکر رفتار او به مخيله تان خطور کرد، کنترل زندگي شما را در دست داشته باشد.

وقتي ديگران را مي پذيريد، ديگر آن صدمه و آسيبي که با قضاوت کردن آنها به شما وارد مي شود را تجربه نخواهيد کرد. 10 سال پيش زني به نام چايتالي (البته نام واقعي او اين نيست) متوجه مي شود که شوهرش با زني رابطه دارد. گرچه آن مرد بعدها متوجه اشتباهش مي شود و به آن رابطه خاتمه مي دهد اما براي چايتالي خيلي سخت بود که او را ببخشد. رابطه او به همسرش همينطور بد و بدتر مي شد تاجاييکه يک روز چايتالي از سر ناچاري تصميم مي گيرد به همسرش يک شانس ديگر بدهد. در نيمه هاي اين تمرين گذشت، او شروع به گريه مي کند. با کمک شوهرش و معلم وي، چايتالي متوجه بيهودگي نگه داشتن نفرت و کينه همسرش در دل خود مي شود. الان آنها زندگي بسيار شاد و خوشبختي دارند و از آزادي رهايي از نفرت ها، کينه ها و عصبانيت ها لذت مي برند.

با گذشت سلامتيتان را ارتقاء مي دهيد. در بازي جنگ فقط شکست خورده ها هستند. يک ضرب المثل چيني مي گويد، کسي که کينه توزي مي کند بايد دو قبر بکند. اگر خلاف آن را انجام دهد عمري طولاني و زندگي سالم خواهد داشت.

با گذشت شما حقيقت الهي را درک خواهيد کرد. تجربيات بد به اين دليل در زندگي ما اتفاق مي افتند که بايد از آنها درس بگيريم. اينکه ياد بگيريم هر اتفاقي که در زندگيمان مي افتد را نتيجه عمل خودمان بدنيم و کس ديگري را براي آن مقصر نشماريم يکي از اين درس هاست.

 گاهي اوقات از کسانيکه فکر مي کردم حق نشناس و غيرمنصف هستند بدم مي آمد. اما بعدها، فهميدم آنها مثل آدم بدهاي داستان بودند که به قيمت اينکه ديگران از آنها بدشان بيايد، به ما کمک مي کنند درس هاي خوبي از داستان بگيريم.

با گذشت شما همه کس هستيد. اگر بخواهيم ديگران را جدا از خودمان بدانيم درک اشتباهي داشته ايم. اولين باري که در کودکي درمورد نيايش عيسي با خداوند درمورد بخشيدن کساني که او را به صليب کشيدند خواندم، تقريباً داشت گريه ام مي گرفت. اما فهميدم که ما هم مي توانيم مثل او زندگي کنيم. امروز من مي دانم هرکس که تصور کند آدمها بقيه قسمت هاي بدن او هستند قادر نخواهد بود به طريقي جز طريق عيسي عمل کند.

بخشيدن ديگران تنها واکنش معقولي است که دربرابر کسانيکه با اهانت و توهين با شما برخورد مي کنند، بايد داشته باشيد. درک اين آسان است که جدايي فقط يک خيال باطل است. بايد اين حقيقت را از ته دل باور داشته باشيم تا بتوانيم با آن زندگي کنيم.

با گذشت شما عشق مي دهيد. هربار که به رفتار غيرمنطقي ديگران واکنش مي دهيم، اجازه مي دهيم تنفرمان جاي ارزش هايمان را بگيرد. اين باعث مي شود رفتاري که دوست نداريم را تقويت کنيم و احتمال دريافت رفتاري بهتر را از طرف آنها در آينده از خودمان مي گيريم.

يک روز يک مرد مقدس عقربي را مي بيند که تلاش مي کند از گودالي بيرون آيد تا جان خود را نجات دهد. سريعاً به طرف آن مي رود و با دست لخت سعي مي کند که به آن حيوان کمک کند. آن عقرب وقتي مرد مي خواهد او را از گودال بيرون مي آورد، دست او را نيش مي زند. اما مرد با وجود درد عقرب را ول نکرده  و زمين نمي اندازد.

وقتي از او مي پرسند که چرا آن عقرب را دوباره داخل آب نينداخته او پاسخ مي دهد که آن عقرب باوجود طبيعت متفاوتش، از او جدا نبوده است. کاري که عقرب انجام داده براي او که عقرب است طبيعي بوده پس او چطور مي تواند برخلاف طبيعت خود که مردي مقدس است و بايد به همه موجودات عشق داشته باشد، انجام دهد؟

عقرب وجود ما وقتي هميشه نيشش با نيش جواب داده شود، چطور ميتواند واکنشي متفاوت ياد بگيرد؟ کسي که فقط تنفر را تجربه کرده باشد هيچوقت نمي تواند به کسي عشق ببخشد. ما آن چيزي را به ديگران مي دهيم که درون ما وجود داشته باشد.

ياد بگيريم ببخشيم

مطمئن باشيد که مي توانيد ببخشيد. نبايد در مقابل اتفاقاتي که در زندگيمان مي افتد مقاومت کنيم. اطمينان کنيد، تسليم شويد و اجازه بدهيد که برايتان پيش بيايد. اميالتان را به اهداف تبديل کنيد. براي همه آنچه که داريد و همه اتفاقاتي که برايتان مي افتد شکرگذار و قدردان باشيد چون هر تجربه شما را داناتر و قوي تر خواهد کرد.

دست از مقصر کردن ديگران برداريد. وقتي باورتان اين باشد که دنيا بايد بر وفق مراد شما بچرخد، همه چيز برايتان سخت مي شود. "او درست به من خبر نداد"، "او به من کلک زد"، "دکتره بي دقت بود" "او به من خيانت کرد" –به نطر مي رسد اينها کاملاً صادقانه باشند. اما درواقعيت، فقط عدم اعتماد ما را در کامل کردن اين جهان و دامن زدن به اين باور باطل که نه اصول بلکه شانس، فرصت طلبي و بيقانوني در اين جهان حکمراني مي کند و همه مردم مي توانند مطمئن باشند که تاوقتي به خوبي حيله بازي و نيرنگ کنند مي توانند راهشان را پيش ببرند.

مسئوليت پذير باشيد. عصبانيت را دور بريزيد. آنها را حس کنيد و بعد از خودتان بيرون کنيد. آنچه که هست را همانطور بپذيريد و آنرا با طوري که فکر مي کنيد بايد باشد مقايسه نکنيد.

شروع به دادن کنيد. يادتان باشد هروقت و هرچيزي که به ديگران بدهيم، آن را به خودمان داده ايم. دادن بخشش را آسانتر مي کند. وقتي تصميم بگيريم بخشش کنيم، تمرکز ما به سمت دادن معطوف مي شود تا توقع داشتن. هرچه بيشتر به چيزهايي فکر کنيد که بايد متعلق به شما مي بود اما به خاطر سوء نيت ديگران از شما گرفته شده است، بيشتر اين جور اتفاقات را به سمت زندگيتان مي کشانيد.

تظاهر نکنيد. ما گاهي اوقات تصور مي کنيم بخشش کرده ايم بدون اينکه بدانيم خشم و تنفر هنوز در ناخودآگاه وجود ماست. درواقع، بخشش واقعي يعني هيچوقت نياز به بخشيدن را احساس نکنيد.

واکنش هاي خود را بشناسيد. بيشتر اوقات ما روي محرک هايمان تمرکز مي کنيم نه واکنش هايمان. اگر به جاي محرک ها روي واکنشمان متمرکز باشيم به جايي مي رسيم که واکنش ها و عادت هايمان را تحت کنترل خود درمي آوريم و درنتيجه مي توانيم آنها را حل کنيم.

اعمال ديگران را بپذيريد. اين چهار فضيلت را بايد هميشه به ذهن داشته باشيد: يک احترام، دلسوزي و توجه به آنها که در انجام مسئوليتي که نسبت به ما داشته اند شکست خورده اند، دوم دوستي، بدون تمايل به تملق و سوء استفاده، سوم همدلي، و نه دلسوزي نسبت به فقيران و چهارم شادي نه حسادت نسبت به انسانهاي والا از لحاظ معنوي.

دشمنانتان را دوست بداريد. تدريجاً اين کار را هميشه و در مقابل همه به کار گيريد.

خود را ببخشيد. از دست خودتان عصباني هستيد چون اعمالتان به شکست ختم شده است—يعني نتيجه اي که به دست آورده ايد برخلاف انتظاراتتان بوده است. در غياب اين انتظارات دليلي براي عصباني شدن از خودتان نداريد. پس خود را بپذيريد و به خودتان اجازه دهيد اشتباه کند تا بتوانيد از آنها درس بگيريد.

زندگي زنداني پرعذاب است تا زمانيکه ياد بگيريد ببخشيد. وقتي انسانهاي والايي مثل بودا به عذاب هاي ما اشاره مي کنند، فقط مي خواهند به ما يادآور شوند که طبيعت ما سعادت جاوداني است پس بايد خودمان از اين زندانهاي خودساخته رها کنيم. براي آنها که ياد مي گيرند همه را دوست داشته باشند و ببخشند، زندگي دوباره روي ريل هاي خود برمي گردد و آنها را به سفري لذت بخش از عشق و خوشبختي رهسپار مي کند.

شنبه هجدهم آبان 1387 توسط کوروش دیباج |

چرا عاشق می شویم؟

چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟

ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.

مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.

آنگونه که شما تصور میکنید نیست...

روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانیه تا 4 دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نمایید.

تحقیقات گویای این مطلب میباشند:

  • %55 از طریق زبان جسمانی علاقه پدید می آید
  • %38 از طریق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
  • فقط %8 از طریق گفتگو عاشق میشوند

3 مرحله عشق

روانشناسان برای عشق سه مرحله پیشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبیت و تعلق. هر کدام از این مراحل بدلیل وجود هورمونها و مواد شیمیایی خاصی ایجاد میشوند.

مرحله 1: شهوت

این اولین مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدلیل وجود هورمونهای جنسی استروژن و تستسترون پدید می آید.

مرحله 2: مجذوبیت

زمانی شگفت انگیز، هنگامیکه به عشقی حقیقی مبتلا شده اید و بسختی میتوانید به دیگران فکر کنید. دانشمندان بر این باورند که سه انتقال دهنده عصبی اصلی در این مرحله دخیل میباشند: آدرنالین، دوپامین و سروتونین

آدرنالین

مراحل ابتدایی علاقمندی به یک فرد باعث فعال شدن واکنشهای استرس زا و افزایش سطح آدرنالین و کرتیزول در خون می گردد. این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد ایجاد میکند: وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می کند، قلبتان سریعتر میتپد و دهانتان خشک میگردد.

دوپامین

یک زوج تازه ازدواج کرده تحت معاینه مغزی قرار گرفتند و مشخص گردید که میزان سطح دوپامین که نوعی انتقال دهنده عصبی بشمار میرود در آنها بالا است. این هورمون از طریق رهاسازی حس شدیدی از لذت، باعث تحریک 'میل و رغبت' در شخص میگردد. این دقیقاً همان تاثیری است که بعد از مصرف کوکائین در مغز بوجود می آید!

نتایج آزمایشات دال بر وجود مقدار قابل توجهی از دوپامین در اغلب زوجین میباشد: افزایش انرژی، کاهش نیاز به خواب و غذا، حواس متمرکز و لذتی مطبوع در کوچکترین جزئیات رابطه.

سروتونین

و در انتها سروتونین، یکی از مهمترین هورمونها، که باعث میگردد بسیار زیاد به معشوقتان فکر کنید.

آیا عشق شیوه تفکرتان را تغییر می دهد؟

در یک بررسی علمی مشخص شد که در مراحل اولیه ایجاد عشق ( مرحله مجذوبیت ) نحوه فکر کردن دچار دگرگونی شگرفی می شود. از بیست زوج جوان که ابراز علاقه بسیار شدیدی نسبت به هم می نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد که آیا مکانیزم تفکر دائمی به معشوق در مغز با مکانیزمی که باعث بروز اختلال وسواس فکری-عملی میشود ارتباطی دارد یا خیر.

با تحلیل نمونه های خونی گرفته شده معلوم گردید که میزان هورمون سروتونین در زوجهای جوان با سطوح پایین این هورمون در بیماران وسواس فکری-عملی برابری میکند.

عشق نیاز به ناپیدایی دارد

افرادی که بتازگی عاشق هم شده اند صورتی خیالی، شاعرانه و ایده آل به شریک زندگیشان می بخشند، محاسنشان را بزرگ نمایی نموده و عیوبشان را می پوشانند.

همچنین زوجهای جوان، خودِ رابطه را نیز متعالی جلوه می دهند و تصور میکنند که رابطه شان از هر زوج دیگری صمیمی تر و زیباتر است. روانشناسان معتقدند که ما به چنین نگرش خالصانه ای نیازمندیم. این نگرش باعث میگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدی عشق، یعنی تعلق، در کنار یکدیگر باقی بمانیم.

مرحله 3: تعلق

تعلق ضمانتی است که زوجین را متعهد میکند برای بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه کافی در کنار هم زندگی کنند. دانشمندان تصور میکنند که دو هورمون اصلی در رابطه با ایجاد حس تعلق دخیل هستند: اکسیتوسن و واسوپرسین.

اکسیتوسین - هورمون نوازش

اکسیتوسین هورمونی قدرتمند است که توسط زنان و مردان در حیم ارگاسم ترشح میشود. این هورمون احتمالاً حس تعلق را عمیق تر نموده و باعث میگردد زوجین بعد از اتمام رابطه جنسی بیش از پیش نسبت به هم احساس نزدیکی کنند. مطابق با این نظریه، هر قدر زوجین بیشتر رابطه جنسی برقرار کنند، پیوستگی و صمیمیت بین آنها نیز بیشتر خواهد شد. اکسیتوسین هنگام زایمان نیز ترشح شده و به ایجاد پیوند عاطفی قوی بین مادر و کودک، کمک شایانی می نماید. یکی دیگر از وظایف این هورمون خروج اتوماتیک شیر از سینه مادر در هنگام گرسنگی کودک است.

یک استاد روانشناسی نشان داد که اگر ترشح طبیعی هورمون اکسیتوسین در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدین خود را پس خواهند زد.

بطور عکس، تزریق اکستوسین به موشهای ماده ای که هیچگاه رابطه جنسی نداشتند، باعث دوستی کردن آنها با نوزادان موشهای دیگر گردید. موشهای ماده این نوزادان را گونه ای مراقبت میکردند که گویی متعلق به خودشان است.

واسوپرسین

واسوپرسین یکی دیگر از هورمونهای مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسی ترشح میگردد.

واسوپرسین (هورمون ضد ادرار) به همراه کلیه ها جهت کنترل تشنگی کار میکند. نقش بالقوه این هورمون در روابط بلند مدت زمانی که محققان مشغول مشاهده رفتارهای موشهای صحرایی بودند مشخص گردید.

موش های صحرایی در روابط جنسی که لزوماً برای تولید مثل نبود، بیشتر شرکت میکردند. آنها همچنین - همانند انسانها - رابطه زوجیت مستحکم تر و پایدارتری را بنا مینمودند.

زمانیکه به این موشها داروی متوقف کننده اثر واسوپرسین خورانده می شد، بدلیل از بین رفتن صمیمیت و عدم مراقبت احساسی از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع میگشت.

و در نهایت... چگونه عاشق شویم

  • شخصی کاملاً غریبه را بیابید.
  • به مدت نیم ساعت اطلاعاتی صمیمی درباره زندگیتان در اختیار یکدیگر قرار دهید.
  • سپس به مدت چهار دقیقه بدون اینکه حرفی بزنید عمیقاً به چشم های هم خیره شوید.

یک روانشناس مشهور که در حال مطالعه دلایل عاشق شدن انسانها میباشد، از چندین زن و مرد درخواست کرد تا سه مرحله بالا را انجام دهند و متوجه گردید که بسیاری از زوج ها بعد از یک آزمون 34 دقیقه ای عمیقاً احساس مجذوبیت می نمودند. دو زوج مورد مطالعه وی بعدها با یکدیگر ازدواج کردند.

شنبه هجدهم آبان 1387 توسط کوروش دیباج |

رابطه عاشقانه خود را تداوم بخشید!

به مرحله ای رسیده اید که فکر می کنید رابطه ی شما در حال جدی شدن است. یک ارتباط جدی شاید یکی از مراحل مهمی است که شما را هر چه بیشتر به نامزدی نزدیک خواهد کرد. البته ممکن است برخی از افراد تصور کنند که این مراحل جزء تشریفات و آداب و رسوم به شمار می روند. به هر حال تاکید ما در این مقاله بیشتر بر روی روابط "جدی" است. در این مرحله هر دو نفر باید سعی کنند تا بیشتر همدیگر را بشناسند. با این وجود علیرغم کارهای بسیار زیادی که طرفین می بایست در این دوران انجام دهند، زوجین برای حفظ دوام و بقای ارتباط می بایست یک سری مسائل حیاتی را نیز در نظر بگیرند. در این مقاله قصد داریم تا رموز برقراری یک ارتباط جدی را با شما در میان بگذاریم.

صداقت

زمانیکه ارتباط شکل جدی به خود می گیرد، دیگر نوبت به آن می رسد که فرد ظاهر بی نقص و کاملی را که در ملاقات های اولیه از خود بروز می داده را کنار بگذارد. در این مرحله باید خود واقعی تان را به طرف مقابل نشان دهید. باید چهره ی واقعی تان را ابراز کنید و ببنید که آیا می توانید با شخصیت واقعی که دارید با یکدیگر ارتباط موفقی برقرار کنید یا خیر. این امر به شما کمک می کند که بعد از ازدواج به مشکل برخورد نکنید.

گفتگو

زوج هایی که به سختی می توانند نظر خود را به یکدیگر انتقال دهند و احساس واقعی خود را با طرف مقابل در میان بگذارند، قادر به تجربه ی روابط بلند مدت و جدی نخواهند بود. یک ارتباط جدی بر مبنای شراکت بنیان نهاده می شود و شراکت موفق مستلزم اعتماد است. اگر با هم صحبت نکنید، هیچ یک از شما نمی توانید حدس بزنید که برای دیگری چه اتفاقی روی داده است. در حالیکه حریم خصوصی و فضای مناسب فردی برای هر یک از طرفین در این زمان از اهمیت خاص خود برخوردار می باشد، اما برقراری ارتباط و بیان احساسات، افکار و عواطف شخصی نیز امری است که به نوبه ی خود از اهمیت ویژه ا ی برخوردار می باشد.

درک و پذیرش

اگر شما متوجه مسئله ی ناخوشایندی در مورد شریکتان شوید، آیا باز هم مانند قبل دوستش خواهید داشت؟ شاید روزهای اول تصور دیگری در مورد شریکتان داشتید، اما به مرور زمان نقص هایی در وجود او پیدا می شود و ممکن است تصویری که از او در ذهنتان ساخته بودید لکه دارد شود. مهم این است که بتوانید خود را با شخصیت واقعی او وفق دهید.

گذشت و تواضع

چه کسی باید به خاطر دیگری تغییر کند؟ این شاید یکی از پیچیده ترین سوالاتی باشد که می توان در مورد یک ارتباط جدی مطرح کرد. اگر میزان درک متقابل و پذیرش طرفین از یکدیگر بالا باشد، اصلاً شاید لازم نباشد که هیچ یک از طرفین خودشان را تغییر بدهند؛ اما اگر زوجین صلاح دیدند که در برخی موارد خودشان را با هم تطبیق دهند، هر دو نفر در کنار هم باید این کار را انجام دهند. اینکه بتوانید غرور خود را کنار گذاشته و تغییر کنید، نیازمند حس تواضع و فروتنی بالایی است.

زنده نگه داشتن رابطه

یکی از مسائلی که باعث سقوط روابط جدی می شود، این است که طرفین احساس می کنند باید یک ارتباط ثابت را دنبال کرده و یک سری کارهای روتین انجام دهند. بد نیست هر چند وقت یک بار کارهای جدید انجام دهید و طرف مقابل را با سورپریزهایی که برایش دارید، شگفت زده کنید. سعی کنید در طول مدت زمانی که با یکدیگر هستید، کارهای جالب و جذابی انجام دهید.

شنبه هجدهم آبان 1387 توسط کوروش دیباج |

جمله ای برای شما!

 

- دنيا از آن کساني است که براي تصاحب آن با خوش خلقي و ثبات قدم گام برميدارند - چارلز ديکنز - 

- از خدا خواستن شجاعت است بدهد نعمت است ندهد حکمت. از بنده خواستن حماقت است بدهد منت است ندهد ذلت.

- اگر چه تنهايم اما تنهايي را دوست دارم چون لحظه لحظه اش خاطرات تو را تازه مي کند.

- مردم خود را با همه چيز خسته ميکنند مگر با تفکر وانديشه.

- توان زندگي، به چگونگي نگريستن ما به زندگي بسته است. 

- در اين پر تلاطم دنيا كه نام زندگي بر آن نهاده اند فقط ياد تو فانوس زندگي مرا روشن ميكند.

- ترحم نميتواند وجود داشته باشد مگر پس از برخورد نگاه.

- سعي نكنيم بهتر يا بدتر از ديگران باشيم ، بكوشيم نسبت به خودمان بهترين باشيم. 

- با آنچه که دوست داريم شکل و فرم ميگيريم ببين چه روي ميدهد اگر عاشق خدا شويم. 

- نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلكه دير يا زود برد با آن كسي است كه بردن را باور دارد.

- وقتي کسي را دوست داريم نيازي نيست بدانيم در بيرون از ما چه مي گذرد زيرا همه چيز در درون ما مي گذرد.

- بهترين چيز رسيدن به نگاهي است که از حادثه عشق تر است. 

- زندگي هنر نقاشي كردن است بدون پاك كردن. پس هميشه چنان زندگي كن كه چون به عقب باز گشتي نياز به پاك كردن نباشد.

- احساس شرمي كمتر ، نشانه گناهي بزرگتر است.

- خوشبختي هر لحظه با ماست فقط كافيست عينك خود را تعويض نمائيم تا آن را حس كنيم. خويشتن خود را درياب تا خوشبختي را دريابي.

- براي پخته شدن كافي است ، هنگام عصبانيت از كوره در نرويد.

- منطق بالاترين درجه ي احساس است.

- شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي.

- کسي که محبت خود را محدود مي کند هرگز معني محبت را نفهميده است.

- خداوند براي دشواريهاي زندگي سه راه قرار داده است: خنده، خواب و اميد.

- خوشبختي جانانه زيستن با همه بدبختيهاست.

- تمام گناهان آدمي از دو گناه بزرگ منشعب ميشه بي صبري و اهمال.

- موفقيت افراد بيش از آنکه به ميزان هوش آنها بستگی داشت باشد به ميزان تفکر آنها وابسته است.

- بزرگ انديشی به راستی جادو میکند. بزرگ بينديشيد تا بزرگ زندگی کنيد.  

- چه کميابند دورانهاي خوشي که بتواني به آنچه اراده کني بينديشي و آنچه را مي انديشي بگويي.     

- هر زمان که بينديشيد، "میتوانم کار را بهتر از اين انجام دهم"، راههای بهتر انجام دادن آن پيدا میشود.

- بزرگترين ضعف انسان، کوچک شمردن يا دست کم گرفتن خود میباشد.

- ما نمي توانيم ديروز را تغيير دهيم ولي مي توانيم فردايمان را با امروز بسازيم.

- در وادي تنهايي تنها تويي با من که مجبورم تو را روي دوشم حمل کنم خواه مطبوع باشي خواه آزار دهند ميداني تو را نخواستم اما تو مرا خواسته اي زندگي.

- اولين قانون خداشناسي است . اولين قانون را كه اجرا كردي به هيچ قانون ديگري نياز نخواهي داشت.

- انسان خردمند، فرمانروای ذهن خويش است و انسان بی خرد بنده آن.   

- طبيعت، يگانه كتابي است كه تمام صفحاتش پر معني است- گوته

- گاهي يك قدرتنمايي صدبار انسان را تضعيف ميكند.

- مرگ و زندگي در کلام آدمي است. به ياد داشته باش که کلام تو عصاي معجزه‌ گر تو است سرشار از سحر و جادو.
- وسعت هر دلي به اندازه حرفهايي است كه براي نگفتن دارد.

گاهي يك سخن بستر هزار پيوند است انديشمندانه سخن بگوييد.

- زندگي زيباست ، زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست گر بيفروزيش رقص شعله‌اش از هر كران پيداست ، ورنه خاموش است خاموشي گناه ماست.

- حكمت درختي است كه از دل ميرويد و با زبان بار ميدهد.

- هر كاري با هوس آغاز گردد با افسوس پايان ميپذيرد.

- مرگ خواب است ، و خواب فرصتي براي روياها. 

- با ديگران اما براي خودت زندگي كن. 

- بخيل براي ثروت خود نگهبان است و براي وارث انباردار. 

- براي دوستانت يك دوست واقعي باش، حتي زماني كه به تو بدي ميكنند.

- عشق، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است. 

- هيچکس مجبور نيست انسان بزرگي باشد . تنها انسان بودن کافي است.

- داشتن پشتكار، تفاوت ظريف بين شكست و كاميابي است.

- شکست تنها يک چيز را ثابت مي کند: اينکه اراده و قصدمان براي پيروزي کافي نبوده است.

- اگر براي 1 اشتباه 1000 دليل بياوري ميشود 1001 اشتباه.

- زنان با برقراري رابطه جنسي ميخواهند به عشق برسند. اما مردان با عشق ورزي ميخواهند به رابطه جنسي برسند.

- باشد كه در لحظه صلح، راه ما صلح و در لحظه نبرد راه ما نبرد باشد. هرگز لحظه اي را با لحظه اي ديگر اشتباه نگيريم.

- هيچ مي دونيد چرا بين انگشتاتون فاصله هست؟! تا کسي بياد و بين اين انگشتا رو پر کنه براي هميشه طوري که ديگه فاصله اي بينشون نباشه.

- زندگي صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست هر کسي نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پيوسته به جاست اي خوش آن نغمه که مردم بسپارند بياد.

- عشق لذت بخش ترين شکنجه است.

- يك ساعت يعني 60 دقيقه و يك دقيقه يعني 60 ثانيه اما هيچ كس به من نگفت 1 ثانيه بدون تو يعني 60 سال.
- شاديهاي شما همان غمهاي شماست که نقابش را برداشته‌اند‌ و چاهي که خنده‌هايتان از آن ميجوشد همان است که از اشکهايتان پر شده است.

- براي پخته شدن كافيست كه هنگام عصبانيت از كوره در نرويد.

- عشق گوهريست گرانبها اگر با عفت توام باشد.

- بزرگي در تصاحب افتخار نيست. بزرگي در آن است که خود را شايسته‌ي آن بداني.

- حسادت اولين درس شيطان است به انسان بي خرد.

- بزرگترين خطري که بيشتر ما را تهديد ميکند پايين و قابل دسترس بودن اهدافمان است نه بلند و غير قابل حصول بودن آنها. - اشتباهات انسانهاي بزرگ قابل احترام است زيرا ثمر بخشتر از حقايق انسانهاي کوچک است. (فردريش نيچه)

- مرگ خواب است ، و خواب فرصتي براي روياها.

شنبه هجدهم آبان 1387 توسط کوروش دیباج |

بهشت جهنم

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: "تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط کوروش دیباج |

چگونه بدانیم که با فردی مناسب خود ازدواج می کنیم؟

هیچوقت با فکر اینکه عشق مهمترین چیز است، وارد زندگی نشوید

سوالی که خیلی از شما عزیزان در ایمیل های خود برای ما میفرستید این است که، "از کجا باید بفمیم فردی که می خواهیم با او ازدواج کنیم، برای ما مناسب است؟"

چطور با فرد مناسب خود ازدواج کنیم

پیدا کردن زن یا مرد ایدآل اصلاً کار ساده ای نیست. وقتی فکر میکنید که فرد ایدآل خود را پیدا کرده اید، هنوز هم ممکن است تردید داشته باشید. شک داشتن به کسی که می خواهید با او ازدواج کنید، نه تنها کاملاً نرمال و طبیعی است، بلکه کاملاً سالم است.

خوشبختانه احتمالاً تا الان می دانید که نباید با کسی که بیش از حد مشروب می خورد، بیش از حد الواتی می کند، بیش از حد کار می کند، بیش از حد لاف می زند، معتاد است، بی وفا است و خیانت می کند، خشن و بیرحم است یا صادق نیست، ازدواج کنید.

اگر همسر آینده تان عاری از این صفات است و هنوز هم در ازدواج با او شک دارید، حتماً این مقاله را دنبال کنید. ما به شما کمک می کنیم که ببینید آیا این تردیدهایتان منطقی است و ارزش توجه دارد یا نه یا اینکه فقط بدون هیچ دلیل منطقی نگران هستید.

خوشبختی و حمایت احساسی

گرچه انتظار داشتن اینکه همسرتان همیشه و در همه حال شما را شاد کند، کمی غیرمنطقی است اما اگر همسرتان، مرد/زن ایدآل و مناسب شما باشد، خود به خود موجب شادی شما می شود و به شما حس قدرت در زندگی می دهد.

- وقتی احساس کنید که کسی هست که از رشد احساسی و عقلانی شما حمایت کرده و در این راه تشویقتان می کند، آنوقت است که می فهمید با فردی مناسب خود ازدواج کرده اید. خواست فرد ایدآل شما این است که از نظر احساسی سالم باشید و بتوانید روی پاهای خودتان بایستید. وقتی با فرد مناسب خود باشید، احساس بسیار خوبی درمورد خودتان خواهید داشت و حس اطمینان و امنیت خواهید کرد.

- فرد ایدآل شما هیچوقت منفی گرا، خودخواه، کم مایه و سست، ساکت، خجالتی، انتقادی، یا شلخته نیست. چرا باید وقتتان را با یک نادان بگذرانید؟

محبت، عشق و سکس

اهمیت زیادی دارد که کسی که با او ازدواج می کنید کسی باشد که با شما تفاهم داشته باشد و درمورد مسائل جنسی و عشقی، نیازها و خواسته های شما را درک کند.

- اگر همسر آینده تان "دوستت دارم" را نه فقط زبانی بلکه با اعمال محبت آمیز نشان دهد، می فهمید که می خواهید با فرد مناسبی ازدواج کنید. اعمال محبت آمیز به چیزهایی مثل این گفته می شود: اینکه وقتی خسته اید بفهمد، روز تولدتان را به یاد داشته باشد، دوست داشته باشد که وقتش را با شما بگذراند، به حرفهایتان گوش کند، به شما احترام بگذارد، وقتی دیر کردید به شما زنگ بزند، به شما محبت کند، اگر چیزی را نفهمیدید، درمقابلتان صبور باشد. موقع سلام و خداحافظی ببوسدتان، بدون هیچ دلیلی در آغوشتان بگیرد.

- اگر از نظر جنسی با همسر آینده تان تطابق داشته باشید، آنوقت می فهمید که می خواهید با فرد مناسبی ازدواج کنید. اگر هر دو شما به صمیمیت جنسی به شکل متفاوتی نگاه کند یا امیال جنسیتان متفاوت باشد، رابطه زناشوییتان به خطر می افتد.

- فرد مناسب برای ازدواج کسی است که دوستش داشته باشید و دوست شما باشد. او از گذران وقت با شما لذت می برد. اگر شما دو نفر با هم دوست نباشید، عشق و ازدواج شما خیلی زود محو خواهد شد.

- فرد مناسب برای ازدواج مهربان، باملاحظه و مودب است. مسائل پیش پا افتاده زندگی مثل گفتن "متشکرم" یا باز کردن در شاید قدیمی به نظر برسد اما نشان دهنده میزان احترام و علاقه و مهربانی فرد به شماست.

ارتباط، اهداف، و ارزش ها

شما و فرد مناسب شما برای ازدواج، اهداف و ارزشهای یکسانی دارید.

- داشتن علایق و نظرات مختلف اشکالی ندارد فقط به شرط اینکه درمورد عدم تفاهم در آنها به تفاهم رسیده باشید. بااینکه ممکن است همیشه با یکدیگر هم عقیده نباشید، صحبت کردن با فرد مناسب برای ازدواج همیشه جالب است وهیچوقت خسته تان نمی کند. او افکار و عقاید خود را طوری با شما مطرح می کند که ناراحتتان نکند.

- فرد مناسب برای ازدواج با درک اینکه تنها مسئله ثابت در زندگی، تغییر است، دوست دارد درمورد مسائل و مشکلات زندگی هم قبل و هم بعد از ازدواج با شما صحبت کند.

- فرد مناسب برای ازدواج شما را تشویق می کند که با تغذیه سالم و ورزش برای داشتن سبک زندگی سالمتر، تصمیم بگیرید. او برای توازن بخشیدن به کار و زندگی فردی شما، همراه و همگام با شما کار می کند.

- اینکه شما تنها کسی باشید که باید خانه را مرتب کند و از بچه ها مراقبت کند، دیگر خیلی قدیمی شده است. مرد مناسب شما در این مسئولیت ها خود را با شما شریک می داند.

- پیدا کردن فرد مناسب برای ازدواج به این معنا نیست که دیگر هیچ مشکل و اختلافی با هم نخواهید داشت. اما با فرد مناسب برای خود دیگر مطمئن هستید که می توانید به همراه هم مسائل و مشکلات را بررسی کرده و طوری آنها را حل کنید که هیچ صدمه این به ازدواجتان وارد نشود.

اعتماد و صداقت

فرد مناسب برای ازدواج، با شما صادق و روراست است.

- فرد مناسب برای ازدواج به شما اعتماد دارد و تلفن ها و استفاده شما از کامپیوتر را کنترل نمی کند، مدت زمانی که با دیگران می گذرانید را محدود نمی کند. وقتی همسر آینده تان سعی نکند که شما را از دوستان و خانواده تان جدا کند، آنوقت می فهمید که فردی مناسب برای ازدواج است. فرد مناسب برای ازدواج هیچوقت نمی خواهد که زندگی شما را کنترل کند، بلکه می خواهد زندگیش را با شما تقسیم کند.

- با فرد مناسب برای ازدواج هیچوقت نباید لازم باشد که از حریم شخصی خود دفاع کنید. وقتی از شما درمورد ساعتی که نیاز دارید به تنهایی بگذرانید سوال نشود، می فهمید که فرد مناسب برای خود را پیدا کرده اید.

- فرد مناسب برای شما به شما اطمینان دارد و جاسوسی شما را نمی کند. اگر قرار باشد هر حرکت خود را توجیه کنید، زندگی واقعاً سخت می شود.

پرچم های قرمز در روابط

اگر متوجه شدید که مسائل و مشکلاتی در روابطتان وجود دارد، به راحتی از آنها نگذرید و به هیچ وجه فکر نکنید که این مشکلات اهمیت زیادی ندارند یا با گذر زمان درست می شوند و طرفتان عوض می شود. برای داشتن یک ازدواج موفق، به  چیزهایی فرای عشق نیاز دارید.

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط کوروش دیباج |

چگونه با ضعف هایمان مقابله کنیم

در جامعه ای که ارزش را بر بزرگتر، بهتر و سریعترها میگذارد، شاید مقابله با ضعف ها و بی اعتمادی هایتان و تبدیل شدن به یک انسان معتمد به نفس و بی پروا کاری دشوار باشد. اما چون هیچ کس دیگری بیشتر از خودتان در این دنیا به شما توجه ندارد، مقابله با این مشکل بیشتر به یک جنگ درونی تبدیل می شود چون تلاشی است برای رشد و پیشرفت فردی.

علیرغم دشوار بودن، پذیرفتن ضعف هایتان ممکن است آخر کار به نفعتان هم باشد. وقتی فقدان اعتماد به نفس را مثلاً در عملکردهای جنسی یا مالی خود پذیرفتید، و بر آن غلبه کردید، این جنبه های زندگیتان از دیوی که همیشه در کمد پنهانش می کردید به واقعیت هایی تبدیل خواهند شد که آنها را تشخیص داده و از بین برده اید.

درست است؛ مقابله با عدم اعتماد به نفس کار ساده ای نیست، چون عوامل و فاکتورهای مختلفی می تواند در پیدایش آن دخیل باشد و اتفاقات و رویدادهای روزانه باعث تشدید آن می شود. خوشبختانه روشی وجود دارد تا به وسیله ی آن این ضعف ها را در پس زمینه ی زندگیتان جا گذاشته و با اعتماد و اطمینان بیشتری در زندگی جلو روید. در این مقاله به شما کمک می کنیم که ضعف هایتان را شناخته و بر آنها غلبه کنید.

1. ریشه یابی کنید.

فکر کنید و ببینید چرا اعتماد به نفس ندارید: شجاعت ندارید یا قیافه ی خوبی ندارید و نمی توانید به دختر یا پسر مورد نظرتان ابراز علاقه کنید؟ یا شاید هم شوخی های دوست دخترتان را در رستوران به حساب نارضایتی او می گذارید؟

باید ببینید این افکار از کجا سرچشمه میگیرند. ممکن است اتفاقات بخصوصی در زندگی شما افتاده باشد که باعث شده اینقدر خودتان را دست کم بگیرید. شاید از روزی که اولین دوست دخترتان راه رفتن شما را مسخره کرده این حالت به شما دست داده است. وقتی ریشه ی مشکلتان را پیدا کنید، برخورد و از بین بردن آن راحت تر میشود. پس فکر کنید و ببینید این عدم اطمینان به نفس از کجا شروع شده تا بتوانید آن را کنار بگذارید.

2. مشکل را بی ارزش کنید.

وقتی آن اتفاق خاصی را که باعث شده تصویر ذهنی از خودتان کدر شود را پیدا کردید، باید ببینید چرا آن اتفاق نمی تواند کلِ زندگی شما را زیر سؤال ببرد و باید در ذهنتان به دنبال وقایعی بگردید که ضد آنرا ثابت کند. ما معمولاً خیلی سریع تعریف ها و تمجیدهای دوستان و همکاران را فراموش میکنیم و الفاظ مهربانانه را از روی ترحم و ادب قلمداد می کنیم.

هیچوقت به شکست هایتان فکر نکنید، درعوض به وقت هایی فکر کنید که رئیس از کارتان تعریف کرده و یا اینکه چقدر از روز اولی که در این شرکت استخدام شدید تا به امروز در کارتان پیشرفت داشته اید. به یاد آوردن موفقیت ها باعث می شود به خودتان افتخار کنید و بفهمید که شرکتتان چقدر خوش شانس بوده که شما را دارد. با اینکار خیلی راحت موفقیت همکارانتان را هم جشن میگیرید. یادتان باشد فاصله ی یک شکست تا شکست بعدی خیلی طولانی است.

3. دست از مقایسه ی خود با دیگران بردارید.

وقتی همیشه و همیشه خودتان را با افراد قوی، توانمند و کم اشتباه مقایسه میکنید، طبیعی است که اعتماد به نفستان را از دست بدهید. مثلاً اگر خودتان را با مردی که می بیننید که در برخورد با خانم ها خیلی راحت و نرم رفتار می کند مقایسه کنید، ممکن است تصور کنید که در برخورد با زنها فردی بی لطافت و ناآزموده هستید. اما چیزی که فراموش میکنید این است که آن مرد هم مشکلات خاص خودش را دارد که باید با آنها سر و کله بزند. پس به جای مقایسه خود با دیگران، سعی کنید ببینید چطور می توانید مهارت های خود را ارتقاء دهید.

مقایسه کردن خود با دوستانتان هم به همین اندازه خیانت آمیز است. مثلاً وقتی میبینید یکی از دوستانتان—که شما از شکست ها و ناتوانی های او آگاه هستید—موفق می شود، ممکن است در مورد توانایی های خودتان بی اعتماد شوید. اگر دوست خودتان را ببینید که رفتار و برخوردی بسیار خوب با خانم ها دارد، به جای اینکه او را تمجید کنید، به او حسادت خواهید کرد. یادتان باشد هیچوقت موقع درخشش دوستانتان به آنها حسادت نکنید درعوض از آن به عنوان انگیزه ای برای پیشرفت خودتان استفاده کنید.

4. توانایی هایتان را درنظر داشته باشید.

عدم اعتماد به نفس شما معمولاً از این ناشی می شود که روی مسائلی متمرکز میشوید که در آن ضعف و مشکل دارید. حقیقت این است که همه ی ما آدم ها نقاط ضعف و قدرت داریم، اما افراد موفق فهمیده اند که چطور باید از نقاط قوتشان استفاده کنند، و همین مسئله است که باعث درخشش و پیشرفت آنها شده است. باوجود بی اعتمادی شما به خودتان، اما مطمئناً به خاطر توانایی هایی که دارید، به درجه ای از موفقیت در زندگی دست پیدا کرده اید. وظیفه ی شما این است که این توانایی ها را تشخیص داده و زندگی موفقیت آمیز داشته باشید.

پس توانایی هایتان را بشناسید و روی آنها متمرکز شوید و یادتان باشد که راه های زیادی برای استفاده از مهارتهایتان پیش روی شماست. بااینکه به توانایی ظاهری خود برای جذب کردن خانم ها شک دارید، اما بدانید که می توانید با بحث و گفتگویی ماهرانه هم آنها را به خود جذب کنید. یا اینکه مثلاً در توان خود نمی بینید که بتوانید به سوالات ارباب رجوع به طور کامل پاسخ دهید، اما باز هم باید یادتان باشد که این شمائید که از همه ی مسائل مربوط به کار آگاهید پس روی آگاهیهایتان تمرکز کنید و سوالات ارباب رجوع را قبل از اینکه حتی بپرسد خودتان برایش توضیح دهید. به یاد آوردن آنچه می دانید به شما این اعتماد را می دهد که دیگر خود را تحت فشار احساس نکنید.

5. بی اعتمادیتان را پشت سر بگذارید.

وقتی فهمیدید که توانایی ها و ناتوانی هایتان به حد تعادل است، سعی کنید ضعف هایی که دارید را فراموش کرده و با توانایی هایتان به استقبال رقابت بروید. اگر امروز در محل کار مرتکب اشتباهی شدید، سعی کنید موفقیت سه ماه اخیرتان را در قسمت فروش به یاد آورید. همیشه می توانید نقاط ضعفتان را بعدها جبران کنید.

اگر متوجه شدید که به نقاط ضعفتان  توجه دارید، به اشکالات و کاستی های افراد دیگر فکر کنید و به یاد بیاورید ک چطور آنها توانسته اند با اشکالاتشان کنار بیایند، و یا به همه ی چیزهایی فکر کنید که توانسته اید در زندگی به دست بیاورید. هرچه بیشتر روی توانایی هایتان متمرکز شوید، برای اطرافیان هم مشهودتر خواهند بود. و در آخر کار، نه تنها خوشحالتر خواهید بود، بلکه موفق تر هم زندگی خواهید کرد.


بی اعتمادی ها را اعتماد بخشید

حرف آخر برای از بین بردن سستی ها و ضعف هایتان این است: همه ی آدم ها آن را دارند و کلید موقیت شما تشخیص این ضعف ها، بی ارزش کردن آنها و گذشتن از آنهاست. به موفقیت ها و دستاوردهایتان فکر کنید و یادتان باشد که ضعف و سستی فقط ترس هایی غیرمنطقی است.

مطمئن باشید که ضعف ها و اشتباهات شما نسبت به کسان دیگر در موفقیتتان تاثیرگذارتر نیست، مگراینکه اجازه دهید که شما را مغلوب خود کنند. یادتان باشد: اگر نگران باشید که شکست بخورید، کیفیت عملکردتان پایین می آید و عاقبت شکست می خورید.

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط کوروش دیباج |

چند نکته مهم برای آقایان

آقایون امروزی معتمد به نفس، شیک و مردانه جلوه میکنند. در این بخش 10 نکته مهم جهت حفظ آراستگی یک مرد را ارائه می کنیم تا بتوانید در زندگی خود بهترین بوده و مورد تحسین و تمجید خانمها قرار گیرید. با این حال تحولات در آقایون ادامه خواهد یافت...

نکته 1:

اگر همیشه مطابق سنتان رفتار نمی کنید، چه دلیلی دارد که صورتتان سنتان را برملا کند؟ پس مراقبت های پوستی را فراموش نکنید. استفاده از محصولات مخصوص رژیم پوست، یک شستشوی ساده، اصلاح دقیق، و استفاده از مرطوب کننده، چهره تان را از این رو به آن رو می کند.

نکته 2:

نوع پوستتان را باید بشناسید تا بتوانید محصولات مراقبی مخصوص پوست خودتان را انتخاب کنید. مثلاً اگر پوستتان چرب است، باید از مرطوب کننده بدون چربی استفاده کنید و اگر پوستتان حساس باشد بهتر است از مرطوب کننده هایی استفاده کنید که ضد آفتاب هم در خود داشته باشند.

نکته 3:

چشمها روی صورت اهمیت زیادی دارند، چون هم سن واقعی شما را برملا می کنند و هم باید نشان دهند که آنشب هم تا دیروقت سر آن پروژه مشغول کار بیدار نمانده اید. برای از بین بردن پف کردگی چشمها یا لکه های دور چشم، از کرم های مخصوص دور چشم استفاده کنید.

نکته 4:

اگر می خواهید پوستتان واقعاً سالم و تر و تازه به نظر برسد، در روز مقدار کافی آب بنوشید، حداقل 5/1 لیتر.

نکته 5:

یک آقای شیک باید بداند که چطور باید صورتش را اصلاح کند. اصلاح را حتماً بعد از حمام و با مقدار کافی آب داغ انجام دهید. از تیغ های یکبار مصرف استفاده نکنید، یک تیغ خوب و باکیفیت (از انواع تیغ های دولبه) انتخاب کنید. یک کرم اصلاح باکیفیت خریداری کرده و با برس روی صورتتان بمالید. با دقت اصلاح را انجام دهید و در خاتمه کار هم حتماً از افترشیوهای بدون الکل استفاده کنید. اگر می خواهید ریش داشته باشید، برای مرتب کردن آن حتماً به سلمانی بروید. اگر هم ریش دارید و می خواهید برای را اصلاح کنید، اول در حمام به آن شامپو بزنید، بعد با ماشین موزنی آن را کوتاه کرده و درآخر اصلاح کنید.

نکته 6:

مراقبت از بدن هم اهمیت زیادی دارد. سعی کنید هر روز صبح حمام کنید و درصورت امکان برای جلوگیری از خشک شدن پوستتان از شامپو بدن استفاده کنید نه صابون های معمولی. برای جلوگیری از عرق کردن زیاد در طول روز از اسپری و دئودورانت ضد عرق استفاده کنید.

نکته 7:

اصلاح موها باید دقیقاً متناسب با صورت و مدل مویتان صورت گیرد. شاید آخرین مدل مو به صورت شما نیاید به همین خاطر بهتر است از چند متخصص کمک بگیرید. اگر کم مو هستید، تا حد امکان موهایتان را کوتاه کنید. اصلاح جزئی ابروها نیز در این گروه بندی قرار میگیرد. بهتر است کمی از موهای روییده شده در وسط ابروی خود را مرتب کنید.

نکته 8:

یک رژیم غذایی سالم و متعادل داشته باشید و ورزش کنید. مصرف غذاهای فست فود را در تاحد ممکن کم کنید و تا می توانید از میوه ها و سبزیجات تازه استفاده کنید. اینکار نه تنها احساس نشاط و انرژی بیشتری به شمامی دهد بلکه پوست و مویتان را هم تقویت می کند.

نکته 9:

در ارتباطات احتمالاً محبور می شوید تا می توانید لبخند بزنید به همین دلیل نظافت دندان ها اهمیت زیادی دارد. حتماً حداقل دو بار در روز دندانهایتان را مسواک کنید و برای رفع بوی بد دهان مسواک را روی زبانتان هم بکشید.

نکته 10:

ناخن ها را بگیرید و تمیز نگه دارید. درصورت امکان از کسی بخواهید که آنها را برایتان مانیکور کند. از بلند کردن یک ناخن دست اکیداً خودداری کنید!!

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط کوروش دیباج |

بهترین دوست برای همسر خود باشید.

بهترین دوست کسی است که شما دوست دارید بیشترین وقت خود را با او بگذرانید و دقایق صمیمی خود را در کنار او سپری کنید. دکتر گری سمالی در کتاب خود با نام "رازهای پنهان ازدواج عاشقانه و ابدی" برای خانمها دیدگاههای جدیدی در این زمینه که چگونه می توانند دوست صمیمی همسرانشان باشند را معرفی کرده است.

در میان گذاشتن تجربیات عمومی
دکتر سمالی به این نتیجه رسیده است که خانواده هایی که از زندگی خود راضی هستند برای در کنار هم بودن ارزش قائل می باشند. چنین خانواده ای از یک زن و یک مرد تشکیل می شود که تمام فعالیت های خود را در غالب برنامه های خانوادگی جای می دهند. البته باید توجه داشت که آنها از علائق فردی خود نیز غافل نمی شوند بلکه تا آنجا که می توانند تمام تلاش خود را برای یکی شدن به کار می گیرند. دکتر سمالی به این نتیجه رسیده است که چنین خانواده هایی به پیک نیک رفتن نیز علاقه خاصی دارند. اردو زدن به آنها اجازه می دهد که در حالی که از زیبایی های طبیعت لذت میبرند در یک جمع واحد رشد کنند.

تراژدی حمله و غلبه به عنوان یک زوج
بر طبق گفته های دکتر سمالی: " هیچ کس به دنبال تراژدی نیست، اما اگر در خانه شما را بزند شما می توانید زندگی مشترک خود را از طریق همکاری با یکدیگر پیرامون مشکل موجود محکم تر و نیرومند تر سازید." اگر شما و یا همسرتان در زندگی با یک بحران مواجه شدید باید حتما با هم و با اتحاد کامل نسبت به رفع آن اقدام کنید و نه به طور فردی.

تصمیم های مهم را با هم اتخاذ کنید
اگر باید در مورد چیزی که در زندگی هر دوی شما تاثیر می گذارد تصمیم بگیرید، این کار باید با اتفاق نظر هر دو طرف انجام پذیرد. دکتر سمالی اظهار می دارد که این اصل تاثیر بسزایی بر روی زندگی شخصی او گذاشته است. او معتقد است که رسیدن به اتفاق نظر در مورد مسائل حیاتی در زندگی باعث می شود که زوجین به سطوح عمیق تر شخصیت فردی یکدیگر دست پیدا کنند و در نتیجه نقطه نظرات یکدیگر را بهتر درک کنند و در برخی موارد می توانند به راحتی به ریشه اندیشه های یکدیگر دسترسی یابند.

شوخ طبعی خود را افزایش دهید
به زندگی مشترک خود قدری نمک خنده اضافه کنید. به روزهای اولیه آشنایی خود فکر کنید و سعی کنید باز هم مانند ایام خوش گذشته زنده دلی و شادابی را به رابطه خود باز گردانید. برای شروع می توانید از مطالب فکاهی روزنامه ها استفاده کنید. و حتما پس از اینکه شوهرتان برایتان جوک تعریف کرد، شروع کنید به خندیدن. از زمانی که در کنار هم هستید استفاده کنید و لذت ببرید.

شخصیت خود و شوهرتان را بیشتر بشناسید
شخصیت هر کس منحصر به فرد می باشد و هرکس با خلق و خو و شخصیت های متفاوت ازدواج می کند. تست های تعیین شخصیت را امتحان کنید و یا کتاب هایی در این مورد بخوانید. وجوه تفاوت خود و همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید که چگونه میتوانید ضعف ها را از بین برده و بر روی نقاط قوت یکدیگر کار کنید. به جای آنکه در مقابل ضعف های او از خود عکس العمل نشان دهید، راهی برای از میان برداشتنشان پیدا کنید.

"تبدیل شدن به بهترین دوست، یک پروسه اتوماتیک نیست که با خود بگویید چون ما با هم زندگی می کنیم پس بهترین دوست یکدیگر هستیم. شما باید یاد بگیرید که چگونه می توانید در زندگی روزمره، زمانی که با ضعف ها و کاستی های همسر خود مواجه شدید، سعی در جبران و از بین بردن آنها بکنید. اگر می خواهید "بهترین دوست" او باشید باید پشتکار، صبر، درک، و عشق واقعی داشته باشید."

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط کوروش دیباج |

دو جعبه

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است، او گفت: "غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی"، به حرف خدا گوش کردم، شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم، جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.

از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم، دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد، سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم: "در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟"، خدا با لبخندی دلنشین پاسخ داد: "همه آنها اینجا نزد من هستند."

پرسیدم: "پروردگارا! چرا این جعبه ها را به من دادی؟، چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود؟"، گفت: "جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی."

نعمتهای خود را شمرده و شکر آنها را بگذارید.

یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسط کوروش دیباج |

عشق چیه

 

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید
و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسط کوروش دیباج |

داستان یک سبزه

يك روز تابستاني, سبزه به سايه ي درخت نارون گفت: "مدام اين سو و آن سو مي روي و آرامشم را به هم مي زني!"
و سايه پاسخ داد: "من نه, من نه! به آسمان نگاه كن. درختي هست كه ميان زمين و خورشيد, در باد به شرق و غرب حركت مي كند."
وسبزه به بالا نگاه كرد و براي اولين بار درخت را ديد و با خود گفت: "عجب, نگاه كن, سبزه اي بزرگ تر از من هم هست."
و ساكت شد.

دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

شمع ها را بیشتر بشناسیم

زمانی که شمع می سوزد و روشنایی می دهد، محیطی آرام و حس لطـیفی را ایـجاد مـی نماید. در این مقاله قصدداریـم شما را با تکنیکی آشنا کنیم که بـه واسـطه آن می توانید از زیـبایی و آرامشی کـه شمـع مـی تواند بـه محیط خانه ی شما بدهد-بدون هیچ گونه نگرانی- لذت بـبرید. به طـور انتخـابی مـی توانیـد از زیبـایی و ظـرافت شمـع های معطر و درخشان به سلیقه ی خود لذت ببرید.


1- شمع اگر در معرض نور قرار بگیرد، خشک می شود. به همیـن دلیـل سعی کنید هیچ گاه آنها را پشت پنـجره و یـادر معرض مستقیم نور قرار ندهید.

2- شمع را در محوطه باز و یا در معرض باد نگذارید چرا که جریان هوا شعله ها را فروزنده تر می کند و این امر باعث می شود که از عمر شمع کاسته شود.

3-  فتیله ی شمع باید حداقل 2 سانتیمتر بالاتر از موم شمع قرار بگیرد تا مدت زمان شعله ور بودن آن افزایش پیدا کند.

4- شمع های بدون محافظ را باید درون یک ظرف مناسب قرار داده و سپس روشن کنید.

5- سوختن شمع جالب است اما اگر درون ظرفی باشد که بعداً باز هم بخواهید از آن استفاده کنید، پاک کردن ظرف کار دشواری است. به همین دلیل بهتر است ابتدا به اندازه 3 سانتیمتر در ظرف آب بریزید و بعد شمع را درون آن بگذارید و روشن کنید. زمانیکه شمع را خاموش کردید، اجازه دهید تا شمع های آب شده خشک شوند، بعد ظرف را برگردان کنید و به آسانی موم شمع را از آن خارج نمایید. برای پاک شدن کامل هم می توانید ظرف را برای 15 دقیقه درون یک جعبه یخ قرار دهید و سپس موم های شمع را به راحتی از داخل آن خارج کنید.

6- شمع های شناور نیز از انواع دیگر شمع های جدید هستند که به تازگی به بازار عرضه می شوند. از این نوع شمع ها، هم می توانید به طور رسمی برای یک میهمانی شام مجلل و هم به طور غیر رسمی صرفاً برای یک پیک نیک در حیاط خلوت استفاده کنید.  اگر شمع های شناور را در ظرف کریستال شفاف پر از آب قرار دهید، شاهد انعکاس نور زیبایی خواهید بود. استفاده از آب مقطر از ایجاد جرم در جداره ی ظرف خودداری می کند و شناور بودن شمع ها را نیز بهتر نمایان می سازد.

7- اجازه دهید موم آب شده سفت شود تا بتوانید آنرا راحت تر از ظرف خارج کنید. این کار را می توانید به کمک یک دستمال و یا حوله ی نرم انجام دهید. همچنین می توانید از کاغذ خشک کن و اتو نیز استفاده کنید؛ به این ترتیب که کاغذ خشک کن را بر روی موم قرار بدهید و سپس آنرا با اتو گرم کنید تا موم مجدداً آب شده و جذب کاغذ خشک کن شود.

8- اگر پیش از روشن کردن شمع آنرا درون فریزر قرار دهید خیلی آرام تر و نرم تر می سوزد. به این منظور شمع را داخل پلاستیک یا فویل قرار داده و سپس در فریزر بگذارید تا فتیله آن رطوبت به خود نگیرد.

9- زمانیکه از شمع های پایه بلند و پهن استفاده می کنید، بهتر است هنگام روشن کردن فتیله، مقداری از موم اطراف شمع را نیز آب کنید تا هم برای مدت زمان بیشتری بتوانید از آن استفاده کنید و هم شعله یکنواخت تر بسوزد.

10- پیش از وقت شام و یا شروع میهمانی، یکبار شمع ها را روشن کنید و بعد فوراً آنها را خاموش نمایید تا در هنگام روشن کردن سریع تر و آسان تر روشن شوند.

11- شمع را زمانیکه تقریباً 3 سانتیمتر به انتهای آن مانده باید خاموش کنید.

12- برای خاموش کردن شمع، فتیله ی آنرا درون موم مایع و یا آب فرو کنید. دقت داشته باشید که برای این کار باید از یک ظرف نسوز استفاده کنید. این روش سبب می شود که در موقع خاموش کردن دود زیادی ایجاد نشود و فتیله ی شمع نیز در جای خود قرار بگیرد.

شمع آرایی

در این قسمت ترفند های جالبی را به شما آموزش می دهیم که به واسطه آن می توانید دکوراسیون داخلی خانه خود را زیباتر سازید. با استفاده از شمع آرایی می توانید به جای جای خانه خود زندگی، طراوت، و زیبایی هدیه کنید.

نکته 1 – شمع در اندازه و ابعاد مختلف یکی از وسایل تزئینی است که می تواند هر جای خالی خانه را به زیبایی پر کند. می توانید با افزودن انواع سایزهای شمع به محیط خانه، نوعی حس رمانتیک به آن قسمت بدهید. همانطور که یک کوه با قله های کوچک و بزرگ چشم هر بیننده ای را بیشتر به خود جلب می کند تا یک دشت صاف، شمع های کوتاه و بلند نیز خیلی بیشتر نظر افراد را به خود جلب می کنند.


نکته 2- با استفاده از آینه می توانید گیرایی شمع ها را افزایش دهید. اگر آینه را در پشت شمع ها قراردهید، نور آنها چند برابر می شود. شیشه های بلوری و کریستالی نیز گزینه بدی به شمار نمی روند. با استفاده از این روش هم محیط زیباتر می شود و هم نور منعکس شده خیره کننده تر می شود.


نکته 3 – می توانید رایحه های مطبوعی نیز به آن اضافه کنید. برخی از رایحه ها هستند که در کنار هم بوهای دلپذیری را ایجاد می کنند. از جمله اسانس هایی که من به شخصه به آن علاقه دارم مخلوطی از سیب ترش و شکر است. این دو نوع اسانس در کنار یکدیگر بوی فوق العادهای را ایجاد می کنند. یک بار امتحان کنید و از رایحه دلپذیری که خلق کرده اید لذت ببرید.


نکته 4- جا شمعی های تزئین شده. زمانیکه به تعطیلات نزدیک می شویم همه سعی می کنیم که میزهای خود را تزئیین کنیم. چند جام بدارید  آنها را از توت یا آجیل پر کنید و بعد یک شمع در وسط آن فرو کنید. بعد جام ها را در نقاط مختلف میز بچینید.


نکته 5 – استفاده از رنگ های متنوع نیز خلاقیت دیگری است که میتوانید در این زمینه از آن بهره بگیرید. استفاده از شمع های کوتاه و بلند در رنگ ها و ابعاد مختلف کار جالبی است. به عنوان مثال در پاییز می توانید از شمع های قهوه ای، قرمز و زرد استفاده کنید. به رنگ برگ های پاییزی فکر کنید.


نکته 6 – به شمع از زاویه ی هنری نگاه کنید. این روزها از شمع به عنوان نوعی دکوراسیون و چیدمان هنری نگاه می کنند. به عنوان مثال می توانید تکه های مربع شکل پارچه و یا شیشه در رنگ های مختلف را در بالای طاقچه ی شومینه قرار دهید و سپس روی هر یک از آنها یک شمع در رنگ و اندازه های مختلف بگذارید. با انجام این کار متوجه می شوید که فضای شومینه چقدر بیشتر خودش را نشان می دهد و ترکیب رنگ ها چه تاثیری بر روی زیباتر کردن فضا دارند.


دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

قابل توجه خواندگان گرامی

با تشکر از خوانندگان گرامی مرسی از اینکه با نظرات و ایمیل هایی که برای اینجانب می فرستید من را برای ادامه این راه تشویق می فرمایید با توجه به اینکه وبلاگ من موضوع آن حول یک محور اصلی مطالبش می گردد که همان مطالب روانشناسی و موفقیت است طبق درخواست هایی مکرری که بانوان محترم ایرانی از من نمودند مطالبی درباره مد وزیبایی و اس ام اس های جالب هم در این وبلاگ اضافه می نمایم واز شما در خواندگان گرامی درخواستی داشتم که نظرتان را برای اضافه کردن این نوع مطالب در وبلاگم  بدهید.منتظر نظرتان سازنده شما دوستان عزیز هستم.

دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

قلب شکسته را چطور می توان التیام بخشید؟

تا به حال شده کسی فقط با چند کلمه یا بدتر با سکوت سنگین خود، قلبتان را در سینه بشکند؟ شما چی؟ تا به حال اینکار را با کسی کرده اید؟ همیشه راهی برای خندیدن و عشق ورزیدن دوباره وجود دارد.

مراحل

1.     سعی کنید دلیل ناراحتی خود را بفهمید. دقیقاً چه موقع این حس ناراحتی در شما به وجود آمد؟

2.     به این فکر نکنید که تقصیر که بوده است. همه اشتباه می کنند. اصلاً خودتان را نگران آن نکنید.

3.     برای اینکه حس راحت تر و بهتری پیدا کنید، یک فعالیت تسکین بخش و ریلکس کننده انجام دهید. یک حمام داغ، مدیتیشن، خواندن کتاب یا هر کاری که آرامتان کند.

4.     بعد از یکی دو ساعت، یعنی هر زمان که احساس کردید آمادگی آن را دارید، به این فکر کنید که آیا می توانید احساسات آن فرد را بپذیرید یا نه.

5.     اگر توانستید خود را بقبولانید، به او زنگ بزنید، برایش یادداشت بگذارید یا هر کاری که لازم باشد را انجام دهید. شاید دوست داشته باشید که رو در رو با او صحبت کنید. البته این امکان وجود دارد که آنها نخواهند شما را ببینند یا با شما حرف بزنند، اما باید تلاش خود را بکنید. حتی اگر از شما رو برگرداندند، حداقل با خودتان می گویید که تلاشتان را کردید. شاید آنها هم متوجه تلاش شما بشوند.

6.     پیش بروید. وقتی حس کردید که می توانید دوباره دریچه قلبتان را رو به دیگران باز کنید، کس دیگری را برای خود پیدا کنید.

7.     لبخند بزنید. جدی می گویم. لبخند زدن به شما کمک می کند که حس بهتری پیدا کنید و اگر چند تا دوست خوب و نزدیک پیدا کنید و با هم بخندید و اوقات خوشی را بگذرانید، مطمئناً دوباره یادتان می آید که زندگی بدون آن فرد هم چقدر زیباست.

8.     قانون دو ساله را به خاطر آورید. یاد گرفتن یک کار، عادت کردن به یک شهر جدید، و همچنین التیام قلب شکسته دو سال زمان می برد. اگر قبل از اینکه این فکر به خاطرتان بیفتد، مراحلی که در این مقاله عنوان می شود را دنبال کنید، بیش از اندازه خوشبین و دلسرد خواهید شد. نتیجه واقعی زمانی حاصل می شود که انتظار معقولی داشته باشید.

9.     لحظه ای که آن فرد اخرین قطره خون را هم از قلب شما که هنوز می تپد، بیرون می کشد، دست از بحث کردن با او بردارید و به هیچ وجه سر اینکه حق با کیست و با کی نیست جدل نکنید. هر موقع که می خواهید از حق به جانب بودن خودتان دفاع کنید، دست نگه دارید و روی یک چیز کاملاً متفاوت تمرکز کنید.

10. همه یادگاری های آن فرد را جمع کرده و داخل یک جعبه بگذارید—این یادگاری ها احتمالاً شامل یک قاب عکس، یک خوراکی، یک عطر و شاید یک سی دی موسیقی باشد. بعد در موقعیت بعدی مثلاً شب جمعه ای که همیشه با او می گذراندید، سی دی را داخل دستگاه بگذارید، از آن عطر به خودتان بزنید و آن خوراکی را بخورید، چراغ ها را خاموش کنید و تا می توانید گریه کنید. بهترین زمان برای اینکار وقتی است که تنهای تنها در خانه هستید.

11. خاطره ها را کنار بگذارید. وقتی در مرحله 2، آرامش خودتان را دوباره به دست آوردید، موسیقی را خاموش کنید، شکلات هدیه را کنار بگذارید، و یادگاری های دیگر داخل جعبه بگذارید. قاب عکس را بیرون نگه دارید.

·         هر روز هفته بعد را وقتی از کنار قاب عکس رد می شوید، بلند با خود بگویید "تو و همه خاطره هاتو فراموش کرده ام" و دست از فکر کردن به او بردارید.

·         هر روز دو هفته بعد را وقتی از کنار قاب عکس رد می شوید بلند بگویید، "دلم برات تنگ شده" و باز دست از فکر کردن به او بردارید.

·         هر روز سه هفته بعد را وقتی از کنار قاب عکس رد می شوید بلند رو به عکس بگویید، "من واقعاً متاسفم".

12. عکس عشق سابقتان را با یکی از عکس های خودتان جایگزین کنید. اما آن عکس را همانجا نگه دارید و فقط یکی از عکس های خودتان را کنار آن قرار دهید. بعد هر روز که از کنار آن رد می شوید، باز به عکس درون قاب بگویید که متاسفید. بله، برای خودتان متاسفید که این همه وقت را با کسی سپری کردید که ارزش و قیمت شما را ندانست و دیگر به هیچ وجه برایتان مهم نیست.

13.  بگذارید زمان قلب شکسته تان را التیام دهد. تا الان یک ماه از تاریخ قطع رابطه شما گذشته است. با یکی از دوستانتان به جایی بروید که همیشه با عشق قدیمیتان می رفتید (یادتان باشد که به هیچ وجه تنها آنجا نروید). یکبار و فقط یکبار به دوستتان بگویید که همیشه با دوست قبلیتان به این رستوران یا برای خرید به این فروشگاه می آمدید. بعد چیزی بخورید یا همان کاری که قبل ها با عشقتان می کردید، را بکنید، فقط با یک فرد جدید. دوستی که با او راحت باشید و بتواند مکالمه را خوب پیش ببرد.

14.  هر روز با خودتان تمرین کنید که با خودتان صادق باشید.

15.  هر شب قبل از خواب کتاب بخوانید. ممکن است تا آن موقع اصلاً کتاب خواندن را دوست نداشته اید اما هیچ چیز بهتر از خواندن کتاب شما را از دریای تفکراتتان بیرون نمی کشد. کتاب خواندن به التیام قلب شکسته شما کمک می کند.

16. سعی کنید با آدم های جدید آشنا شوید بعد از دو ماه کم کم کسی را جایگزین عشق از دست رفته کنید.

17.  با دیگران حرف بزنید. بادوستانتان حرف بزنید. آنلاین با افرادی که نمی شناسید چت کنید و آنوقت است که می فهمید هزاران نفر مثل شما وجود دارند که خیلی خوب می توانند به شما کمک کنند.

نکات

·         دیگر به هیچ عنوان با کسی که قلبتان را شکسته است قراری نگذارید. اینکار به هیچ وجه به درمان و التیام شما کمک نمی کند.

·         وقتی می خواهید قب شکسته تان را التیام بخشید، دیگر تلفن ها و پیام های فرد مورد نظر را جواب ندهید. این کار هم هیچ سودی به حالتان نخواهد داشت و نه تنها التیامتان نمی دهد بلکه دردتان را بیشتر می کند.

·         قلب شکسته شما به خاطر این التیام پیدا نمی کند که دوباره مجذوب آن فرد شوید و دوباره او را به دست آورید. وقتی خودتان را وارد این پروسه فکری می کنید، بستنی بخورید (بستنی را می توانید جایگزین یک پیاده روی طولانی یا شنا هم بکنید). به تنها چیزی که نباید فکر کنید بودن دوباره با آن فرد است. فکر کنید هیچ راهی برای برگشت وجود ندارد.

·         یکبار درمورد این اتفاق با دوستانتان صحبت کنید. اگر نتوانستید صحبت کردن درمورد این موضوع با دوستانتان را به یک جلسه ختم کنید، حرف زدن درمورد جزئیات مطلب را جداً بیشتر از یک ساعت طول ندهید. بعدها به دوستانتان نیاز پیدا می کنید پس بهتر است آنها را به درددل های گاه و بیگاهتان اذیت نکنید.

·         به هیچ وجه برای فراموش کردن عشق از دست رفته، به خوردن، نوشیدن مشروب بیش از حد، سیگار کشیدن یا موادمخدر روی نیاورید. اگر بتوانید در دوسال آینده خودتان را با این موضوع وفق دهید مطمئن باشید که کسی را پیدا خواهید کرد که همیشه دوست داشتید داشته باشید. همه چیز به گذر زمان برمی گردد.

·         داشتن دوست های خوبی که مراقبتان باشند و جلو فکر کردن ها مداوم و غصه خوردن های شما را بگیرند فوق العاده است.

هشدارها

·         اگر آنقدر احساس افسردگی می کنید که به خودکشی تمایل پیدا کردید، سریعاً به پزشک روانشناس مراجعه کنید.

·         اگر بعد از گذشت دو سال هم قب شکسته تان التیام پیدا نکرد، می توانید شهر محل سکونتتان را تغییر دهید.

·         افراد باهوشی که روانشناس هستند می گویند سرعت التیام هر کس با بقیه فرق دارد. آن حس مراقبت از خود و تعهد به خود است که به شما کمک می کند هر چه سریعتر قلب شکسته تان را ترمیم کنید.

دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

رهایی از بحران عاطفی

سعی نکنید جلوی احساسات خود را بگیرید و یا بیش از اندازه بر روی احساس خاصی پافشاری نماید. متوجه باشید که چه نوع احساساتی در درون شما وجود دارند، اجازه دهید بیرون آمده و مانند یک موج از اعماق وجودتان خارج شوند.
دکتر مارشا لینهن، روانشناس، همه ی افراد را به پذیرش ریشه ای احساساتشان تشویق می کند. به این معنا که انسان ها به جای اینکه همواره به قضاوت و محکوم کردن احساساتشان بپردازند، فقط کافی است آن حس را تجربه کرده و اجاره دهند بگذرد.
پافشاری بر روی احساسی خاص و یا صرفاً بی توجهی و رد کردن آن – به ویژه در مورد احساساتی که ماهیت خوبی ندارند مانند حسد، تنفر، و تندی – سبب می شود که این نوع احساسات در شخصیت فرد پایدار باقی مانده و به نوعی ابدی شوند. تنها راهی که می توان از وجود آنها رهایی پیدا کرد، آگاهی از وجودشان می باشد. اگر بخواهیم به خاطر احساسی که نسبت به چیزهای دیگر داریم، از خودمان انتقاد کرده و شروع کنیم به سرزنش فردی، فقط باعث بدتر شدن شرایط می شویم و با این کار فقط لایه ی دیگری از درد و اندوه را بر روی چیزی که برایمان باعث ایجاد مشکل شده، افزون خواهیم کرد.
با احتساب به احساسات شدید و آنی از خود عکس العمل نشان ندهید. باید توجه داشته باشید که حتی بدترین نوع احساسات نیز به خودی خود نمی توانند به شما آسیبی وارد سازند، بلکه این عکس العمل های فردی هستند که سبب لطمه وارد آوردن به شما و اطرافیانتان خواهند شد. اگر شما احساس می کنید که نسبت به خود و یا دیگران عصبانی هستید و افکار ویران کننده به مغزتان هجوم آورده اند، به خودتان اجازه دهید که این احساسات در ذهنتان تجزیه و تحلیل شده و بدون اینکه با توجه به آنها از خود واکنش نشان دهید بگذارید از ذهنتان بیرون بیایند. اگر احساس کردید که نمی توانید خودتان را کنترل کنید و عکس العمل نشان ندهید، حتماً با یک روانپزشک تماس گرفته و با او در مورد تکنیک های مدیریت احساسی صحبت کنید.
به احساسات مانند موجی نگاه کنید که ابتدا به اوج خود رسیده و بعد فروکش کرده و از بین می رود. همواره به خودتان یادآوری کنید که وجود و تجربه ی احساسات مختلف هیچ آسیبی به شما وارد نمی کند. حتی شدید ترین احساسات مخربی که در شما ایجاد می شوند، بالاخره ناپدید شده و از میان خواهند رفت.
افکار و احساسات خود را با کسی که به او اعتماد دارید در میان بگذارید.
آرام بنشینید و هر آنچه را که حس می کنید بررسی نمایید. اگر فکر می کنید که نوشتن و یا طراحی در مورد مشکلات می تواند به شما کمک کند، حتماً این کار را انجام دهید. به هر حال به هر طریقی که به ذهنتان می رسد، می توانید احساسات خود را به نمایش بگذارید و خود را تخلیه کنید. پژوهشگران به این نتیجه دست یافته اند که افرادیکه در مورد احساسات ناراحت کننده ی خود 2 تا 3 مرتبه در هفته به مدت 20 دقیقه مطلب می نویسند، نه تنها سلامت روانی خود را بهبود می بخشند بلکه در سلامت جسمانی آنها نیز تحولات مثبتی مشاهده می شود.
در حسی که به شما دست داده به دنبال یافتن معنا و یا هدف باشید. ببینید این حس چرا در وجودتان ایجاد شده. برای خود استانداردهای بالای ارزشی تعیین کنید و به آنها پایبند باشید.
دعا و مدیتیشن را فراموش نکنید. قلب خود را با بصیرت بالا به سوی نیروی هدایت کننده ی بزرگتری بگشایید.
زمانیکه عصبانی و ناراحت هستید، به جای اینکه به افکار و احساسات منفی فکر کنید، بر روی تنفس خود تمرکز کنید. این کار را حداقل برای یک دقیقه ادامه دهید. (اگر بتوانید آن را به مدت 5 دقیقه انجام دهید خیلی بهتر است!)
به مرور سعی کنید نفس های آرام تر و عمیق تری بکشید. اگر دست هایتان را بر روی شکمتان بگذارید بهتر است چرا که به این ترتیب توجه شما کاملاً به آن نقطه بخصوص جلب خواهد شد. زمانیکه پرده ی دیافراگم (ماهیچه ی گنبدی شکلی که قفسه سینه را از حفره ی شکمی جدا می کند) زیاد حرکت داده شود، با نفس کشیدن، شکم با ملایمت بزرگتر می شود.
اگر شما دارای ترس های بیش از اندازه و یا حمله ی استرسی هستید، باید تکنیک های ریلکسیشن و تمرین های مربوط به تنفس عمیق را یاد گرفته و به طور مکرر تمرین کنید. میزان مصرف کافئین و سایر محرک های عصبی را کاهش داده و یا به طور کامل قطع کنید.
بد نیست زمانیکه دچار حملات احساسی نظیر اضطراب و یا عصبانیت می شوید حرکات/ تمرینات بی خطر ورزشی انجام دهید. با این کار مقداری از انرژی که برای پرخاشگری ذخیره شده، تخلیه خواهد شد. به این منظور می توانید راه بروید، بدوید، وزنه بزنید، حرکات موزون انجام دهید و یا حتی خودتان را به باغبانی مشغول کنید.
اگر برای خوابیدن با مشکل مواجه هستید، نگرانی به شما دست می دهد، و کابوس می بیند، سعی کنید شب ها قبل از خواب تلویزون نگاه نکنید. اگر خواندن کتاب های ترسناک و ناراحت کننده نیز شما را آزار می دهد، بهتر است این کار را هم انجام ندهید.
یک دفترچه خاطرات از اتفاقات خوبی که در زندگی برایتان روی داده درست کنید. در مورد آدم هایی که خنده بر روی لبانتان آورده اند، در مورد داستان ها و جک هایی که شادی آور بوده اند و ... شروع به نوشتن کنید. زمانیکه احساس افسردگی و ناراحتی به شما دست داد، دفترچه را ورق بزنید و شروع کنید به خواندن آن. این کار را می توانید به ویزه شب ها قبل از خواب انجام دهید. با انجام این امر تنها فکری که قبل از خواب به ذهن شما می آید، خوشحالی، شادی، لذت، خنده و سپاسگزاری است. مطمئن باشید که صبح روز بعد نیز با همین افکار از خواب بلند خواهید شد.
اساس سلامت احساسی را با حفظ سلامت فیزیکی تضمین کنید. از مواد خوراکی سالم استفاده کنید. انواع و اقسام مواد غذایی مختلف را در رژیم غذایی خود بگنجانید. به اندازه کافی استراحت کنید. شب ها زودتر بخوابید، و اگر احساس می کردید که بازهم میزان خوابتان کافی نیست، بعد از ظهرها یک استراحت کوتاه را در برنامه خود بگنجانید. تحرک داشته باشید. بدنتان را حرکت بدهید، به عنوان مثال می توانید به طور روزانه راه بروید، باغبانی کنید، برقصید، یوگا تمرین کنید، و یا وزنه بزنید. هر کاری که فکر میکنید مناسب حالتان است را انجام دهید.
از مصرف الکل و داروهای روان گردن بپرهیزید. هر دوی این موارد می توانند در روند عادی احساسی افراد اختلال ایجاد نمایند. الکل خود به عنوان اصلی ترین عامل ایجاد پریشانی و کاهش دهنده ی فعالیت های بدنی به شمار می رود که مضرات بیمشاری را به سیستم عصبی بدن وارد می آورد. حتی اگر شما دائماً نوشیدنی های الکلی مصرف نمی کنید، باید بدانید که فرو بردن نوشیدنی الکلی و رسیدن الکل به معده، حس افسردگی ورخوت را تا چند برابر افزایش خواهد داد.
اخطار: شروع و یا قطع مصرف هر گونه داروی روانی را حتما تحت نظر پزشک انجام دهید. مصرف و یا قطع ناگهانی داروهای ضد افسردگی جان افراد را به خطر می اندازد.
برخی از افراد زمانیکه دوز مصرف داروهای خود را کم می کنند، دو مرتبه علائم بیماری را در خود احساس می کنند. بنابراین می توانید یکی از فعالیت های زیر را به عنوان فعل کمکی امتحان کنید:
هر روز کاری را انجام دهید که در شما احساس لیاقت و کفایت ایجاد کند.
روزانه حداقل در یک فعالیت لذت بخش شرکت کنید.
زمانیکه می خواهید حس خورد کننده و پرفشاری را از خود دور نمایید، خود را با اشتغال به فعالیت مورد علاقه تان از آن دور کنید.
کاری را برای کسی که به آن نیاز دارد، انجام دهید. در فعالیت های داوطلبانه شرکت کنید، به دوستی که نیازمند همیاری شماست، کمک کنید، و غیره.
احساسی بر خلاف آنچه حس می کنید، ایجاد نمایید. به تماشای یک فیلم کمدی بنشینید، کتاب خنده دار بخوانید، موسیقی شاد گوش دهید.
تصور کنید در مقابلتان مخزنی وجود دارد که ظرفیت نابود کردن همه ی احساسات بد شما را دارد. یک نفس عمیق بکشید، بازدم خود را درون این مخزن تخلیه نمایید و به همراه آن تمام احساسات بد را نیز خالی کنید.
شما همچنین می توانید تنفس و آزاد کردن آن را به درون گیتی، نور، و یا حتی دست های گشوده ی خداوند و یا راهنمای معنوی خود خالی کنید؛ هر چیزی که احساس می کنید سبب ایجاد آرامش در وجودتان می شود کفایت می کند.
از خودتان بپرسید که این احساسات از کجا آمده اند و آنها را به مکان اولیه خودشان رجعت دهید و اجازه ندهید که در وجود شما سکنی گزینند.
خودتان را از منظر هر 5 حسی که دارید در کمال آرامش قرار دهید:
بینایی:
خودتان را در مقابل منظره ها و یا اشیاء زیبا قرار دهید.
شنوایی:
موسیقی شاد و یا اصوات طبیعی دل انگیز طبیعت.
بویایی:
عطر، عود، رایحه های طبیعی، بوی گل و سایر عطرهای خوش بوی طبیعی.
لامسه:
حمام آب گرم، ماساژ،  در آغوش کشیده شدن، ناز کردن یک حیوان خانگی، پوشیدن لباس هایی که حس خوبی در فرد ایجاد می کنند.
چشایی:
غذاهای سالم و خوشمزه، نوشیدنی های آرامش بخش تمام حواستان به زمان حال باشد. تمام توجه و تمرکزتان را به کاری بدهید که در حال  حاضر در حال انجام دادن آن هستید.
تعطیلات کوتاه به خودتان بروید. دراز بکشید و برای 20 دقیقه به چیزهایی که دوست دارید فکر کنید. یک اتاق در هتل برای یکی دو روز رزو کنید. رمان های خواننده پسند مطالعه کنید. بعد از ظهر به پارک بروید و روی صندلی های پارک استراحت کنید. برای یک روز تلفن را بکشید و یا آن را روی منشی تلفنی بگذارید.
خودتان نقش اول زندگی تان را بازی کنید. خودتان را تشویق کنید که به صورت ریشه از خود مراقبت نموده و بهبود های عاطفی را در زندگی تجربه کنید. هر کاری را که فکر می کنید می تواند بهترین نتیجه را برایتان داشته باشد، امتحان کنید.
به یاد کسانی باشید که دوستشان دارید و دوستتان می دارند. اگر نمی توانید در این مورد هیچ انسانی را در ذهن خود تجسم کنید که دوستش داشته باشید و یا او شما را دوست داشته باشد، به حیوانات خانگی و یا سایر موارد فکر کنید. اگر در حال حاضر از حیوان خاصی مراقبت و نگهداری نمی کنید، بد نیست یکی بخرید. زندگی و قلمرو عاطفی خود را با فکر کردن به افرادی که برای شما اهمیت قائل هستند و با عشق و احترام با شما رفتار می کنند، گسترش دهید.
اگر با وجود امتحان تمام تکنیک های فوق الذکر باز هم احساس می کنید که نمی توانید خودتان مهار کرده و بر روی احساساتتان کنترل داشته باشید، در زمان بروز حمله ی احساسی ذهنتان را به سمت دیگری منحرف کرده، اقدام به انجام یک فعالیت بی خطر شادی آوری کنید و فوراً با پزشک تماس گرفته و مشکل خود را با او در میان بگذارید تا راهنمایی های حرفه ای تر را در اختیارتان قرار دهد.

دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

15 دقیقه برای رهایی از استرس


 
بین کتابهای داستان و نقاشی بچگی دخترم، کتابی بود که اسمش "آرامش 5 دقیقه ای" بود. این کتاب درمورد یک فیل مادر بود که یک فنجان چای داغ برای خودش می ریخت، یک حمام آب داغ می گرفت اما هرچه تلاش می کرد نمی توانست از تقاضاهای پشت سر هم بچه هایش فرار کند که هرکدام به طریقی تنها نیاز او را در دنیا که 5 دقیقه آرامش بود، برهم می زدند.

برای همه ما هم وضع به همین صورت است. در خانه، در راه و در محل کار، همه حسمان درگیر چیزهای مختلف است. اگر تقاضاهای همسرمان، دوستان، فرزندمان، همکاران یا سایر نزدیکان نباشد، سروصدای ناموزون رادیو، تلویزیون، بیلبوردهای تبلیغاتی، ترافیک و ساخت و سازهای درون شهری است. همیشه چیزی برای مزاحمت وجود دارد.

این مزاحم ها همیشه و همه جا وجود دارند تاجاییکه حتی گاهی دیگر حضور آنها را متوجه نمی شویم. جسم و فکر ما طی فرایندی که سازگاری حسی نامیده می شود، با این تجاوزها و مزاحمت ها خو گرفته است. درواقع، ما نسبت به این دردها بی حس شده ایم. اما چه از آن آگاه باشیم و چه نباشیم، این دردها کماکان وجود دارند و ما را اذیت می کنند.

همین سال پیش این جمله را بارها و بارها از دوستان و اطرافیانم شنیده ام: "واقعاً دیگر بریده ام. احساس می کنم دیگر چیزی برای ارائه دادن به کسی ندارم."

حرف های نومیدی. این حرفها نشاندهنده این است که این مردها و زن ها، مثل میلیونها آدم دیگر، دربرابر این آزارها و مزاحمت ها مغلوب شده اند. این افراد، که به اندازه کافی از این مزاحمت ها، به خودشان تعطیلی و استراحت نداده اند، دربرابر تاثیرات بسیار زیاد آن آسیب پذیر شده اند. و چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، حالا مجبورند که کاری که همه این مدت نکرده بودند را انجام دهند: یعنی باطریشان را از نو شارژ کنند.

رویکرد بهتر این است که منتظر نمانید تا وضعیتتان به این حد حاد شود. اما چطور؟ در یک دنیای کامل، همه می توانند به یک مرکز معنوی رفته و در آنجا مدتی تنها باشند (گرچه در یک دنیای کامل چنین نیازی وجود نخواهد داشت). درواقع، فقط زمانی می توانید ناهنجاری این سروصداها و مزاحمت ها را عمیقاً درک کنید که برای مدتی در یک مکان ساکت و آرام زندگی کنید.

اوقاتی را که من خودم در سکوت مطلق می گذراندم و تنها با خودم و افکارم و صدای طبیعت ارتباط داشتم، واقعاً جوانی و سرزندگی را به من برمی گرداند. آن زمان بود که می توانستم به طور واقعی، لذت زندگی را تجربه کنم.

حتی موقع غذا خوردن در اتاقی که بقیه هم تمرین سکوت می کنند، من سعی می کردم غذایم را آهسته تر بجوم و نسبت به طعم و ظاهر آن دقت و حساسیت بیشتری داشتم. هر فعالیتی—کتاب خواندن، پیاده روی، حمام کردن—را با توجه و دقت بیشتری انجام می دادم. منظورم از این آگاهی از این زمان خاص است که مکان و زمان حضور من را کامل می کند. واقعاً چه نعمتی است.

اما متاسفانه پنج روز سکوت در ماه برای ما خیلی واقعبینانه نیست. اما حتی یک روز پیاده روی در سکوت کنار دریا یا در جنگل هم چندان قابل انجام نیست.

پس چه باید کرد؟ تنها راه چاره این است که با مدیتیشن این آرامش و سکوت را برای خودتان ایجاد کنید.

تحقیقات و مطالعات بسیار زیادی نشان داده است که مدیتیشن راهی بسیار عالی برای کاهش یا حتی از بین بردن عواقب جسمی استرس است. مدیتیشن اگر به طور مداوم و منظم انجام شود، ضربان قلب و تنفس را پایین آورده و سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند. این تمرینات حتی می تواند بیماری هایی مثل دیابت و ورم مفاصل، اضطراب و افسردگی، میگرن و وسواس را نیز بهبود بخشد.

برای خیلی از افراد، کلمه مدیتیشن تصاویری از راهبان بودایی را در نظر مجسم می کند که چهار زانو و بی حرکت برای ساعت ها و یاحتی روزها روی زمین می نشینند. اما مدیتیشن حتماً نباید اینقدر عجیب و غریب باشد تا تاثیر بگذارد. من خودم شخصاً فواید بسیار زیادی از 15 تا 20 دقیقه مدیتیشن (تلاش برای متمرکز کردن ذهن) در روز می برم. گاهی اوقات چهار زانو  و گاهی اوقات دوزانو روی زمین می نشینم، خیلی وقت ها هم عادی روی صندلی می نشینم اما همه تلاشم این است که محلی را برای اینکار انتخاب کنم که به ساکت ترین شکل ممکن باشد.

اول چشمهایم را می بندم و چند نفس عمیق می کشم (سعی می کنم این تنفس از راه بینی باشد، چه دم و چه بازدم) و به این ترتیب پروسه ریلکسیشن را کم کم شروع می کنم. بعد سعی می کنم تمرکزم را روی تنفسم متمرکز کنم—به داخل و خارج رفتن هوا و نقاطی از بدنم که این هوا با آنها برخورد می کند. هر از گاهی تمرکزم برهم می خورد و فکری مشغولم می کند. به محض اینکه متوجه این مسئله شوم، به آرامی سعی می کنم دوباره روی تنفسم متمرکز شوم. حتی بعد از گذشت 15 دقیقه وقتی چشمانم را باز می کنم، شدیداً آرامتر شده ام و برای مواجهه با چالش های آن روز آماده هستم.

البته راه های مختلف دیگری هم برای مدیتیشن وجود دارد. مثلاً خیلی از افراد سعی می کنند توجهشان را روی نقطه ارتباط دست هایشان متمرکز کنند، خیلی های دیگر به یک شیء ثابت خیره می شوند. افراد دیگری هم برخی صداهای خاص که مانترا نامیده می شود را تکرار می کنند. وجه اشتراک همه این روش ها همان تمرکز است. وقتی به تمرکز رسیدید، حتی برای چند لحظه، آنوقت اهمیت آن را متوجه می شوید.

تمرکز می تواند همیشه و همه جا با شما باشد. پس حتی اگر سروصداهای اطراف هم وجود داشته باشد می توانید با تمرکز خودتان را در جزیره ای زیبا و آرام تجسم کنید و 5 دقیقه آرامش خودتان را بگذرانید

دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

گل صداقت

سالها پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم يه ازدواج گرفت با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند .

وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسي نداري ، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا .

دختر جواب داد : مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند ، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم .

روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يک از شما دانه اي مي دهم ، کسي که بتواند در عرض 6 ماه زيباترين گل را براي من بياورد ، ملکه آينده چين مي شود .

دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت .

سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند ، اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد

روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند .

لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود .

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است . شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند : گل صداقت ...

همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند ، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود .

یکشنبه دوم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

اسب پرنده

پادشاه پیری در هندوستان ، دستور داد مردی را به دار بیاویزند . همین که دادگاه تمام شد محکوم گفت : " اعلی حضرت .شما بسیار خردمندید و کمجکاوید تا بدانید که رعایایتان چه می کنند. به دانشمندان . مرتاضان . مارگیران احترام می گذارید . وقتی یچه یودم پدربزرگم به من یاد داد که چگونه اسب سفیدی را به پرواز در اورم . در این کشور هیچ کس نیست که این کار را انجام دهد . باید مرا زنده نکه دارید . "

پادشاه بی درتک دستور داد تا اسب سفیدی بیاورند .

محکوم گفت باید دو سال یا این جانور زندگی کنم .

پادشاه گفت دو سال یه تو وقت می دهم ولی اکر یعد از دوسال پرواز نکرد ، ت. را دار می زنیم .

مرد با خوشحالی از قصر خارج شد وقتی به خانه رسید دید همه جیغ زدند که تو دیواته شده ای؟ از کی تا حالا در این خانه کسی بلد بوده که اسب پرواز دهد؟

محکوم پاسخ داد :نگران نباش . اول اینکه هیچ کس تا به حال سعی نکرده که اسب را یه پرواز در اورد. یک وقت دیدید یاد گرفت .

دوم اینکه : پادشاه خیلی پیر لست . شاید در این دو سال بمیرد .

سوم اینکه : شاید این حیوان بمیرد و بتوانم دو سال دیکر هم وقت بگیرم تا حیوان دیگری اموزش دهم .

حالا فرض کنید انقلاب و شورش شود و حکومت پادشاه سرنکون شد . یا جنگ بشود .

اخر هم اگر هیچ اتفاقی نیفته حداقل اینکه دو سال دیگر زتدگی کرده ام و می توانم در این مدت هر کاری که می خواهم انجام بدهم .

فکر می کنید همین کمه؟

یکشنبه دوم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

قصه یک کلاغ

جنگل سرد بود. هيچ حيواني بيدار نبود. خواب همه جا را پر كرده بود بجاي هوا، مرگ مي وزيد. همه خواب بودند يا شايد همه مرده بودند.

كلاغ سياهي از سرما و گرسنگي زخمي و پر و بال شكسته، تنها آهي در فغانش راه گريز پيدا كرده، زير يه درخت بزرگ روي زمين پوشيده از يخ و برف رو به مرگ آخرين پلكهايش را باز كرد و بسته شد.

انگاري آخرين چيزي كه ديده بود آغاز روز مرگ بود. نور مي ديد و بعد، چند لحظه بعد، ديگر هيچ.

بهار شد و گل عطر و گلاب، مستي چكاوكان پر گشوده در هوا، خورشيد خانم پر از مهر، لبخندزنان گرما مي داد.

زنده شده بود يا كه اينجا همون بهشتِ. اما مگه مي شه، نه اينكه زنده باشه، اينكه تو بهشت باشه.

پس دوباره نگاه كرد فرشته ي در بالاي سرش دستي به روي صورت او كشيد. لبخندي زد. دوباره نگاه كرد گرم شد.

پرهايش را گشود جاي از زخم و درد نبود.

اما او كيست؟ فرشته از طرف خدا؟ اما نه گرسنه است. او تنها كبوتر سفيدي بود كه كنارش آهسته نگاهش مي كرد و به او زندگي مي داد.

كلاغ سياه بر خاست بي آنكه حرفي بزند. كبوتر خوشحال بود. كبوتر به عادت هيچكدام از فصلهاي زندگي، امروز شادمان راه مي رفت خوشحالي را به در و ديوار خانه اش هديه مي كرد.

كلاغ قصد رفتن كرد. پس كبوتر گوشه نشست. كلاغ رفت و كبوتر از عشق كلاغ در خانه ماند.

كبوتر خواست كلاغ را عاشقش كند اما نتوانست. شايد كلاغ نخواست.

كبوتر خواست بماند ولي نشد، اما تنها آنچه مانده بود قلب كبوتر بود كه بخاطر كلاغ سياه شده بود. پس پرهاي سفيد كبوتر، بي كلاغ به چه درد مي خورد. دوباره نگاه كرد. جاي خالي او را ديد تخت خالي بود.

پس كلاغ زندگي را گذراند. چون همه اين سالهاي طولاني كه گذرانده بود.

قلبش را بايد چه مي كرد. جز دعا براي عشقش كه باز گردد. يا شايد بار ديگر ديدن او. پس دعايش اين شد كه شايد روزي قلب كلاغ براي يك لحظه او را درك كند.

پس زمستان رسيد. سرما شد هوا، و سفيد كرد روي زمين اما در جانش سياهي از مرگ جاري كرد و اينبار اين او بود كه دوباره باز جانش را مي داد.

مرگ را اينبار ميديد، همان گونه كه بايد باشد و بود.

كبوتر در زير درختي جان مي كند، كلاغ باز رسيد. اما دير،كبوتر مرده بود. كلاغ مرگش را ديد. كبوتر مرد. كلاغ چشمانش پلك نمي زد. نور جاري شد. آب در ديدگانش حلقه زد. اشك فرو افتاد و همه اش را تمام كرد. قلبش را شست و پرهايش را خيس كرد. نور باران شد و دلش چون تمامش باران ستاره تابان شد.

سفيد چون پرهايش قلبش را در دست گرفت. اما شايد در دنيايي ديگر و نه امروز، وقت عاشقي فرا رسد براي او.

اما حال اين او بود كه غم دار شد از فراغ كبوتر.

عاشقي نه از دلتنگي بلكه از دلمردگي پس در لحظه اي پلك زد و ديده بست تا شايد دوباره ببيندش، عشقش را، پس در دل آن دو زمستان مرد.

یکشنبه دوم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

کمی بهتر است در مورد این مطلب فکر کنید

در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ، فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند ، آنها از بیکاری و خستگی کسل شده بودند. روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه . ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : " بیایید بازی کنیم مثلاً قایم باشک "همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فوراً فریاد زد من چشم می گذارم  من چشم می گذارم. و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست بدنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن ... یک...دو...سه... همه رفتند تا جایی پنهان شوند!

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد .

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.

اصالت در میان ابرها مخفی گشت.

هوس به مرکز زمین رفت .

دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت.

طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود ، هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم  پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید . نود و پنج ...نود و شش...نود و هفت. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد . دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام .

و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود ، زیرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته دریاچه ، هوس در مرکز زمین ، یکی  یکی همه را پیدا کرد به جز عشق ، او از یافتن عشق نا امید شده بود .

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد ، تو فقط باید عشق را پیدا کنی  و او پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . شاخه ها به چشم عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند. او کور شده بود.

دیوانگی گفت :" من چه کردم من چه کردم ، چگونه می توانم تو را درمان کنم ." عشق پاسخ داد :" تو نمی توانی  مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی ، راهنمای من شو "

و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.

شنبه یکم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

ترفندهایی برای انتخاب لباس

شـاید بـرای شـما اتفاق افتاده باشد که دوستتان را دیده باشید که پیراهنی صورتی به تن کرده و توسط اطرافیان مورد تحسـین، تـمجـید و تـوجه فـراوان قـرار گرفته باشد. شما نیز به تبـع او تصـمیـم گرفتـیـد کـه پیراهنی به همان رنگ تهیـه کـرده و بـر تن کنید. اما بعد از اینکار مورد تمسخر و ریشخـنـد دیـگــران قــرار گرفته و همان نگاههای پیشین نیز از شما برگردانـده شـد و در نتیجه آنها را از تن درآورده و لباسهای مشکی، آبی و خاکستری قبلی خود را پوشیدید. اگر می خواهید بدانید که چرا آن پیراهن صورتی مناسب شمـا نبود و چرا این به آن معنا نـیست که دیـگر نـباید لـباسهای رنـگی بپوشید، به ادامـه مقاله توجه کنید. رنـگ پوست شـما چه تیره باشد،چه روشن وچه درمیان این دو،میتوانید رنگی مناسب برای لباس خود انتخاب نمایید.

پوستهای تیره

افراد تیره پوست معمولا دارای چشمان و موهای مشکی یا قهوهای تیره می باشند که در این صورت باید لباسی را انتخاب کرد که با رنگـهای تـیره مـغایرت داشـتـه بـاشـد. این مغایرت چهره را از یکنواختی بیرون آورده و باعث جذابیت بیشتر می گردد.

رنگهای مناسب برای این گروه

صورتی
سفید
خاکی
آبی ملایم
طوسی روشن
رنگهای نا مناسب این گروه

مشکی
قهوه ای تیره
فیروزه ای
سبز یشمی
قرمز تیره
اگر جزء این دسته افراد هستید از پوشیدن لباس با رنگهای گرم و تیره خودداری کنید. از آنجایی که رنگ مشکی و آبی تیره مــعـمولا" به عنوان لبـاس رسمی کار در نظر گرفـتـه شده و نمیتوان بطور کامل آن را کنار گذاشت، لذا سعی کنید بکارگیری آنها را به حداقل رسانده و فقط در صورت لزوم از آنها استفاده نمایید.

پوستهای معمولی ( نه تیره نه روشن )

افرادی که دارای چنین رنگ پوستی هستند میتوانند تقریبا" از هر رنگ لباس استفاده کنند. از آنجاییکه هر دو رنگ روشن و تیره  میتواند با اینگونه رنگ پوست مغایرت داشته باشد، بنابراین از هردو رنگ می توان استفاده نمود و لی بهتراست پیراهن را هماهنگ با رنگ چشم انتخاب کرد.

رنگهای مناسب این گروه

بژ
آبی
سورمه ای
گندمی
مشکی
صورتی
رنگهای نامناسب این گروه

مغز پسته ای
بنفش
قهوه ای تیره
قرمز
 تنها رنگهایی که در این گروه اصلا" نباید بکاربرد، رنگهای نزدیک به رنگ پوست است. برای مثال اگر رنگ پوست شما زیتونی است، از پوشیدن لباسهای زیتونی یا قهوه ای خودداری کنید.

پوستهای روشن

این گونه افراد معمولا" موهایی بلوند و روشن داشته و رنگ چشم آنها سبز، آبی، طوسی یا قهوه ای روشن است. رنگی مناسب این گروه است که با رنگ پوست تضاد داشته باشد.

رنگهای مناسب این گروه

آبی ملایم
قهوه ای
بژ
آبی سیر
رنگی غیر از سفید
رنگهای نا مناسب این گروه

قرمز
صورتی
نارنجی
زرد
ارغوانی
در این گروه بطور کلی باید از رنگهای خشن و روشن استفاده نمود تا تضاد کافی با رنگ پوست بوجود آید. بکارگیری رنگهای گرم به هیچ عنوان پیشنهاد نمی شود.

شنبه یکم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

حرفهایتان را موقع صحبت کردن بسنجید

فقط یک شریک عشقی عاقل از خطرات احتمالی حرف های بی ربط آگاه است. حرفهایی که در عصبانیت به زبان می آید، زخم هایی ایجاد می کند که التیام آن زمان زیادی می برد. پس اول فکر کنید و بعد حرف بزنید.

اینکه احساساتتان را به زبان بیاورید یک چیز است و اینکه بدون در نظر گرفتن عواقب دردی که ممکن است همراه کلماتی باشد که به همسرتان می زنید، ابراز احساس کنید، چیز دیگری است.

حرف هایی که به زبان می آوریم به ما این امکان را می دهند که وضعیت خطرناکی که ممکن است در رابطه مان ایجاد شود را پیشبینی کنیم. عاقلانه این است که قبل از به زبان آوردن کلمات خوب روی آنها فکر کنیم. فکر کردن روی این حرفهای میتواند تمرینی باشد برای آنچه که پیشبینی می کنیم اتفاق بیفتد. به زبان آوردن آنها قانون علت و معلول را به فعالیت می کشد.

از طرف دیگر، حرف های دلگرم کننده و از روی درک و عشق، همیشه ما را تا همان سطح بالا می برد. این نقطه احتمالاً از نقطه شروع ما خیلی بالاتر خواهد بود. تا می توانید فقط کلمات عاشقانه بر زبان بیاورید.

روابط به خودی خود نابود نمی شوند. این ما هستیم که آنها را با کلمات و حرف های بیجای خود، حرف هایی که از مغزمان می آید نه از دلمان، می کشیم.

کلمات وقتی به زبان بیایند، واقعیت کنونی ما را می سازند. یادتان باشد: زنگ وقتی صدا خورد، نمی توانید کاری کنید که انگار به صدا درنیامده است.

این کلمات هیچوقت به خاطر نمی آیند. باید یادمان باشد قبل از اینکه حرف بزنیم فکر کنیم. باید به دقت بهای به زبان آوردن هر چه که دلمان خواست را بسنجیم. ملاحظه همسرتان را بکنید.

معمولاً افکار ما به "قلمرو امن" برمی گردند...یعنی همانطور که قبلاً هم بودیم...همان طریق آشنای قدیمی...که اصلاً هم برایمان جوابگو نبوده است.

 وقتی روی فکر کردن و به زبان آوردن افکار قدیمی اصرار می کنیم، متوجه می شویم که همه توجه ما را به خود جلب می کنند. اگر می خواهید زندگی خوب و فوق العاده ای داشته باشید، باید بدانید که تمرین و تکرار ذهنی چیزی که جوابگو نیست، باز هم جوابگو نخواهد بود. اینکار فقط عمیقتر چیزی که نمی خواهید را در درونتان ثبت می کند. پس روی چیزی تمرکز کنید که می خواهید در رابطه تان باشد.

در درون، ما باور می کنیم که چیزی که فکر می کنیم، ایده جدید خودمان است. اما در واقعیت، آن افکار مربوط به گذشته ما هستند و اگر روی آنها تمرکز کنیم، تبدیل به زمان حال و حتی آینده ما خواهند شد. پس ولشان کنید. چند راه جدید و جالب برای زندگی پیدا کنید. برای اینکه اتفاقی که دوست داریم بیفتد، باید چیزهایی که دوست نداریم را کنار بگذاریم.

در انجیل، یعقوب می گوید، "چیزی که از آن می ترسیدم به سراغم آمد". این سخن اقرار قدرت تفکر منفی او بوده است که وقتی به زبان او آمده، جزء واقعیت او شده است.

قدرت کلماتی که به زبان می آوریم در اتفاقاتی که در زندگیمان می افتد کاملاً نمایان است. همه ما سعی میکنیم تقصیر را بر گردن شرایط محیط اطراف بیندازیم به جای اینکه این مسئولیت را قبول کنیم که خودمان باعث افکاری بودیم که به زبان آوردیم و وقتی این کلمات را بیان کردیم، درواقعیت، وضعیت کنونی ما ساخته شده است.

نتایج بیرونی ما چیزی بهتر از این نخواهد بود مگر اینکه تغییراتی درونی در طریقه فکر کردن خود ایجاد کنیم و مراقب حرف هایی که به زبان می آوریم باشیم.

حرف هایی که به زبان می آورید، برد و باخت شما را تعیین می کنند.

شنبه یکم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

فرمولی برای رسیدن به موفقیت

بااینکه همیشه می خواهید برنامه تمرینی و غذایی مناسبی داشته باشید، اما آن برنامه خاص تعیین نمی کند که به اهدافتان می رسید یا نه—این پشتکار و ثبات قدم شما در دنبال کردن این برنامه هاست که شما را به نتایج دلخواهتان می رساند.

مهمترین عامل در موفقیت این است که تا چه میزان بتوانید پشتکار و ثبات قدم خود را در دنبال کردن برنامه تان حفظ کنید. از اینها گذشته، حتی بهترین و فکرشده ترین برنامه ها در دنیا هم شما به نتیجه نمی رسانند مگراینکه واقعاً با تداوم و پشتکار آن برنامه را دنبال کنید.

در زیر به نکاتی اشاره می کنیم که به شما کمک می کند پشتکار خود را ارتقاء ببخشید تا نتیجه ای که از تمریناتتان عایدتان می شود را چندین برابر کنید.

 اهداف درست تعیین کنید

هدفی که انتخاب می کنید می تواند تاثیر بسزایی بر انگیزه شما داشته باشد و در حفظ پشتکار نیز بسیار پراهمیت است.

به طور کل، اهداف درونی و ذاتی بهتر از اهداف خارجی عمل می کنند چون این اهداف برای خود شما تعیین شده است. اهداف درونی و ذاتی عبارت است از حفظ وزنی که احتمال بیماری شما را پایین بیاورد، حس رضایت و خوشنودی که خیلی ها بعد از تمرین سنگین احساس می کنند، و فراهم کردن یک راه خوب برای از بین بردن و آزاد کردن استرس در طول روز. درمقابل اهداف خارجی عبارتند از کم کردن 5 کیلو از وزنتان قبل از رفتن به مسافرت کنار دریا،  شش تکه کردن عضلات شکم، و بالا بردن پرس سینه تان تا 100 کیلو.

پس از مدتی اهداف خارجی اهمیت کمتری پیدا می کنند یا به کلی از میان می روند و پشتکار تمرین شما نابود می شود. وقتی آن مسافرت کنار دریا تمام شود دیگر انگیزه ای برای رفتن به باشگاه بعد از کار نخواهید داشت. البته این به آن معنا نیست که هیچوقت نباید برای خود اهداف خارجی داشته باشید، نه، این اهداف هم انگیزه های بسیار عالی برای کوتاه مدت هستند اما باید چند دلیل درونی هم برای ارتقاء سلامتی و تناسب اندامتان پیدا کنید.

یک برنامه غذایی مناسب را دنبال کنید

پشتکار و ثبات قدمتان را با تنظیم کردن یک برنامه سلامتی و تناسب اندام ارتقاء بخشید. ببینید امکان انجام چه کارهایی برایتان وجود دارد. مثلاً اگر قبلاً رژیم های غذایی کم کربوهیدرات را امتحان کرده اید و حس خوبی با آنها نداشتید، پس دیگر آن را تکرار نکنید. اینکار فقط انگیزه شما و شانس موفقیتتان را در آینده پایین می آورد. یک رویکرد غذایی با میزان کربوهیدرات متوسط می تواند برای شما ایدآل باشد، البته به شرطی که حواستان به مقدار کالری مصرفی خود باشد.

بهترین برنامه غذایی، برنامه ای است که مقدار کافی پروتئین و تعداد مناسب کالری را در اختیار شما قرار دهد.

به خودتان استراحت دهید

وقتی می خواهید پشتکارتان را در دنبال کردن برنامه غذایی و تمرینیتان بالا ببرید، اگر یکبار در رژیم غذاییتان تقلب کردید یا یک جلسه تمرین را از دست دادید، خودتان را سرزنش نکنید. افرادیکه اینکار را می کنند ذهن سیاه و سفیدی دارند و اجازه می دهند که یک اشتباه آنها را به کلی از میدان به در کند.

خلاص شدن از این طرز تفکر هیچ چیز یا همه چیز، به شما کمک میکند دوباره همان جایی برگردید که بودید به جای اینکه چند روز با خودتان کلنجار بروید و یا کلاً برنامه را کنار بگذارید.

مشکلاتتان را تشخیص دهید

برای ایجاد ثبات قدم در برنامه، همیشه نتایج تان را بررسی کنید و هرگونه مشکل را از قبل تشخیص دهید. مثلاً اگر بعد از دو هفته از برنامه احساس می کنید که دارید خسته می شوید، پیش خودتان تجسم کنید که اگر چند هفته دیگر بگذرد چه احساسی خواهید داشت. هرچه زودتر بتوانید برنامه را اصلاح کنید یا یک مربی خصوصی بگیرید تا برنامه غذایی و تمرینیتن را بررسی کند، بهتر است.

اگر اجازه بدهید این خستگی همینطور ادامه پیدا کند، بدن شما به زاری می افتد و وقتی عوامل فیزیولوژیکی با عوامل روانی همراه شوند، حفظ ثبات قدم بسیار دشوار خواهد شد.

وقتی زودتر همه چیز را اصلاح و درست کنید، مشکلات را به حداقل رسانده و پروسه دست یافتن به اهدافتان برایتان ساده تر خواهد شد.

تمریناتتان را اصلاح کنید

اگر تمریناتتان موثر باشندریال باید سطح تناسب اندام شما ارتقاء پیدا کند؛ این یعنی پس از مدتی حرکت یا تمرینی که برایتان دشواربود باید برایتان آسانتر شده باشد. همچنین باید بتوانید برای بالا بردن شدت تمرین، مقدار وزنه هایتان را هم بالاتر ببرید. اما بهتر این است که کل برنامه تان را هر از چند گاهی دوباره تنظیم کنید تا به بالاترین نتایج دست پیدا کنید و ثبات قدم در تمریناتتان را نیز حفظ کنید.

به خاطر داشته باشید که هدف اصلی شما با گذشت زمان تغییر می کند. شاید با نزدیک شدن تابستان بخواهید کمی لاغرتر شوید یا پزشکتان توصیه کرده باشد که سلامت قلبی-عروقی خود را بالا ببرید. موضوع هرچه که باشد، فقط اطمینان یابید که برنامه تمرینیتان همیشه به روز باشد.

به تمریناتتان تنوع بدهید

و آخر اینکه تا می توانید به تمریناتتان تنوع بدهید. ثابت قدم ماندن در برنامه ای که هیچ چیز تازه ای در آن وجود ندارد کار سختی است. چه تمریناتتان را به کل عوض کنید و چه آنرا به طریقی متفاوت انجام دهید، ایجاد تغییر در برنامه به شما کمک می کند همیشه به انجام آن علاقه مند باشید و برای انجام آن پشتکار داشته باشید.

از تغییر فصل ها استفاده کنید؛ چرا در تابستان که می توانید بیرون بروید و از هوای آزاد برای دویدن استفاده کنید، تمرینات کاردیو را داخل باشگاه و با تردمیل و دوچرخه ثابت انجام دهید؟

پشتکار داشته باشید

دفعه بعد که انتخاب های مختلفی برای برنامه تمرینی و غذاییتان پیش روی دارید، اطمینان یابید که هر یک کالری که انتخاب می کنید متعادل باشد و زمان استراحت و تمرینتان هم مشخص باشد. و اگر سعی کنید به جای اینکه همه وقتتان را صرف برنامه ریزی کنید کمی به بالا بردن انگیزه تان کمک کنید، مطمئن باشید که بهترین نتیجه را به دنبال خواهید داشت.

شنبه یکم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

زندگی بدون رابطه زناشویی

برای کنار آمدن با زندگی زناشویی که هیچ اثری از رابطه جنسی در آن دیده نمی شود، چه باید کرد؟ اول اینکه، آیا در ازدواج شما به خاطر فقدان عشق و علاقه رابطه جنسی وجود ندارد یا به خاطر یک وضعیت بد و وحشتناک؟ در هر دو حالت هنوز هم می توانید زندگیتان را از خطر نابودی نجات دهید و شادتر و خوشبخت تر زندگی کنید. قبل از هر چیز، باید بدانید که رابطه جنسی و رابطه جنسی همه چیز ازدواج نیست. درواقع، اکثر مذاهب باور دارند که فقط باید از طریق رابطه جنسی باردار شوید؛ درغیر اینصورت گناهی بزرگی انجام داده اید. اما امروز، ما روابط جنسی آزادی داریم که عشق در آنها موج می زند. خیلی افراد تصور می کنند که اگر در عشقتان رابطه جنسی وجود نداشته باشد، پس هیچ عشقی بینتان نیست. رابطه جنسی چیزی است که وقتی دو نفر مجذوب همدیگر می شوند ایجاد می شود.

اوایل ازدواجتان را به خاطر می آورید؟ آنقدر عشق و علاقه در شما فوران داشت که نمی توانستید جلوی خودتان را بگیرید و کشش بی حد و حصری به همسرتان احساس می کردید. اما، آدم ها تغییر می کنند، همه چیز تغییر می کند و ازدواج هم همینطور است. فقط به خاطر اینکه چند وقتی است با هم نزدیکی ندارید به این معنا نیست که همسرتان علاقه ای به شما ندارد. ممکن است او آنقدر درگیر بچه ها، کار یا مسائل دیگر باشد که تمرکز کافی برای آن مسئله نداشته باشد. ممکن است خودتان هم تقصیرکار باشید.

وقتی شما مقصر این ازدواج عاری از رابطه جنسی باشید ممکن است به این دلیل باشد که دلیل کافی برای عشق را به همسرتان نداده اید. شاید دیگر مثل اوایل ازدواجتان به او نگاه نمی کنید و به او احساس نمی دهید. باید هر از چند گاهی به او نگاه کنید و واقعاً از ته دل نگاهش کنید. شاید شما هم آنقد درگیر کار و مشغله های فکری دیگر هستید که برای این مسئله وقت کافی نمی گذارید.

اما اگر شب ها که به خانه برمی گردید، شاخه گلی برای همسرتان بخرید، او را در آغوش گرفته و ببوسید، دوباره آن عشق و علاقه اولیه در او بیدار شود. با اینکار شما او احساس خواهد کرد که هنوز هم مثل سابق دوستش دارید. عشق چیز دیگری است. تابه حال درمورد عشق با همسرتان صحبت کرده اید؟ اصلاً به او می گویید که چقدر دوستش دارید؟ کمی رمانتیک باشید. به او بگویید که چقدر دوستش دارید و اجازه بدهید بداند که هنوز هم همان احساس اوایل ازدواج را به او دارید. اگر شما یک قدم بردارید مطمئن باشید همسرتان هم برای شما قدمی برمی دارد. و خیلی زود می بینید که رابطه جنسی به رابطه تان برگشته است و هر دو شما احساس بسیار بهتری نسبت به زندگی زناشوییتان پیدا می کنید.

اما، شادی عشق و علاقه به همسرتان را از دست داده باشید؟ خیلی سخت است که با گذشت چندین سال همان میزان عشق را در خود نگه دارید. اگر کششی به او ندارید، حداقل باید سعی کنید که با این مشکل برخورد کنید. از او درمورد احساسش سوال کنید. از او بخواهید کارهایی که دوست دارید را برایتان انجام دهد شاید دوباره علاقه تان به او ایجاد شد. اگر ببینید نفر سومی در ازدواجتان است، مطمئناً هر دو شما حس پنهان خود را باز می یابد.

هر دو شما می توانید بر ناامنی هایتان غلبه کنید و ازدواجی مستحکم تر بسازید. فقط به این خاطر که رابطه جنسی در رابطه تان وجود ندارد به این معنا نیست که باید به ازدواجتان خاتمه دهید.  اگر بتوانید درمورد این مسائل و رابطه صمیمانه تان با همسرتان صحبت کنید آنوقت می توانید به مشکلاتتان هم غلبه کنید. اما بعضی اوقات انتخاب با زوج نیست، انتخاب دست پزشک شماست.

زوج های بسیاری هستند  که به خاطر سرطان یا دردناک بودن رابطه جنسی قادر به برقراری این رابطه نیستند. همسر شما اگر مشکل سلامتی داشته باشد، دیگر اعتماد به نفس لازم برای برقراری رابطه جنسی را نخواهد داشت. اگر ازدواحتان با انتخاب خودتان فاقد رابطه جنسی است باید این سوال را از خودتان بپرسید که واقعاً چرا با همسرتان ازدواج کردید؟ مطمئناً به خاطر رابطه جنسی با او ازدواج نکرده اید؛ احتمالاً به این دلیل با او ازدواج کرده اید که چنین رابطه ای داشته اید. احساس کرده اید که می خواهید بقیه عمرتان را با این زن بگذرانید. و حالا که او بیمار است باید کنار او بمانید و از او مراقبت کنید.

اینجاست که رابطه جنسی باید آخرین چیزی باید که به ذهنتان خطور می کند و اگر واقعاً دوستش داشته باشید آنوقت زیاد برایتان مهم نخواهد بود. درواقع، حتی اگر در چنین موقعیتی هم نباشید، به هیچ وجه نباید به رابطه جنسی بیش از حد توجه کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که سراغ همسرتان بروید و به او بگویید که چقدر دوستش دارید، حتی بیشتر از قبل. ممکن است نتوانید رابطه جنسی را به ازدواجتان اضافه کنید اما مطمئناً احساس خیلی بهتری پیدا خواهید کرد.

بعضی از زوج ها بین اینکه رابطه جنسی داشته باشند یا نداشته باشند می توانند انتخاب کنند و بعضی این انتخاب را ندارند. صرفنظر از این مسئله، شما باید حمایت خود را به همسرتان نشان دهید و درمورد احساساتتان درمورد این ازدواج عاری از رابطه جنسی و به ازدواجتان به طور کل با او صحبت کنید. آنوقت خواهید دید که احساس بسیار بهتری نسبت به خودتان و ازدواجتان پیدا خواهید کرد.

شنبه یکم تیر 1387 توسط کوروش دیباج |

چهره شناسی

خصوصیات اخلاقی به عنوان یکی از بارزترین موارد تعیین کـننده در شخصیت هر فرد به شمار میروند. ظاهر هر فرد مـی تواند بـه وضـوح نـمایـانگـر شخصیت باطنی او باشد. خـصوصـیات اخـلاقی افـراد به 6 گروه مختلف تقسیم می شـود. نـمی تـوان گـفـت کـه هـر فـرد تـنـها دارای یـکی از خـصوصیات ایـن گروه هـا مــی باشد، بلکه می تواند چند مـورد از آنـها را دارا بـاشـد؛ بـا ایـن تـفـاوت کـه یـکی از آن خصوصیات در او مشهود تر از سایرین می باشد.

شخصیت حساس

خصوصیات اخلاقی بارز: ظرافت، نازک بینی، مهربانی، ملایمت، و مملو از خصوصیات زنانه.

پارچه مناسب: پارچه ها نرم و لطیف و کاملاً مسطح ( ابریشمی، پنبه ای، و توری)

رنگ مناسب: رنگ های روشن و ملایم

طرح روی پارچه: عکس های کوچک و خیلی ظریف

نوع لباس: پیراهن هایی با ظریف دوزی کنار حاشیه و لباس های چین دار.

کیف دستی و کفش: ساده و ظریف

مدل مو: کاملا ساده و مطابق با فرم صورت

شخصیت خشن

خصوصیات اخلاقی بارز: دارای روحیه ورزشکاری، تنومند و قوی هیکل، استوار و محکم

پارچه مناسب: زبر، و شق مانند: کتان، مخمل، و نخ زبر

رنگ مناسب: رنگهایی که بیشتر جلب توجه می کنند؛ مانند: قرمز و نارنجی

طرح روی پارچه: عکس های غیر معمول و جلب توجه کننده به ویژه تصاویری که حاوی مفاهیم انتزاعی هستند.

نوع لباس: دوخت مردانه همراه با یقه های ساده، بدون وجود هیچ گونه چین و یا تاخوردگی.

کیف دستی و کفش: هیچ گونه ظرافتی نباید در آنها دیده شود.

مدل مو: معمولا موها باید کوتاه نگاه داشته شود و مدل آن نیز منطبق با فرم صورت فرد آرایش داده شود.

شخصیت نمایشی

خصوصیت اخلاقی بارز: بیش از اندازه غریب و غیر عادی، برجسته و متمایز، جسور. این گونه افراد آماده انجام تمام امور، از جمله معمول و غیر معمول هستند.

پارچه مناسب: متفاوت و غیر معمول، این افراد به راحتی هر نوع پارچه ای را به تن می کنند.

رنگ مناسب: ترکیبی از رنگ های شاد و غیر معمول

طرح روی پارچه: هر طرحی که با حالت و روحیه آنها سازگاری داشته باشد، اما حتماً باید غیر معمول باشد.

نوع لباس: لباس های جدید و متمایز؛ این دسته از افراد به راحتی قادرند که از خودشان مدهای جدیدی در لباس پوشیدن اختراع کنند.

کیف و کفش: کاملا متفاوت البته به طوری که با دیگر لباس هایشان هم خوانی داشته باشد.

مدل مو: آنها مدل های مو مخصوص به خودشان را ابداع می کنند که همگی جدید و متفاوت است.

شخصیت محتاط

خصوصیت اخلاقی بارز: فروتن، خجالتی، و کمی ترسو. اصلا دوست نمی دارند که در مکانهای عمومی در معرض دید دیگران قرار بگیرند.

پارچه مناسب: پارچه های نرم و با وزن پایین. ( پنبه ای و ابریشمی)

رنگ مناسب: رنگهای آهسته و ملایم

طرح روی پارچه: طرح های ساده و خیلی رایج که چندان جلب توجه نکنند.

نوع لباس: ساده و خیلی معمولی. این گروه معمولا جزء آخرین افرادی هستند که از مد استفاده می کنند.

کیف دستی و کفش: ساده و مطابق با لباس های دیگر.

مدل مو: ساده، به طوریکه باعث متمایز ساختن آنها از سایرین نشود.

شخصیت موقر

خصوصیت اخلاقی بارز: محافظه کار، با ملاحظه، متین، جدی. این خصوصیت اخلاقی معمولا با افزایش سن و تجربه در افراد بروز می کند.

پارچه مناسب: پارچه های با وزن کم

رنگ مناسب: رنگ های روشن اما در عین حال سنگین

طرح روی پارچه: طرح های ساده اما در عین حال آشکار که خیلی هم توی ذوق نزنند.

نوع لباس: ساده به طوریکه با شخصیت آنها همخوانی داشته باشد.

کیف دستی و کفش: سنگین و در عین حال راحت.

مدل مو: ساده اما باسلیقه و شایسته

شخصیت مسرور و با نشاط

خصوصیات اخلاقی بارز: پرانرژی، خوشحال، سبکبار و بی خیال

پارچه مناسب: پارچه های راحتی که نیاز به مراقبت چندانی نداشته باشند.

رنگ مناسب: هر رنگی که موافق با میل و حالات روحیشان باشد.

طرح روی پارچه: طرح های شاد و رنگی و پارچه هایی با وزن متناسب.

نوع لباس: لباس های اسپورت، راحت و غیر رسمی.

کیف دستی و کفش: فقط باید راحت باشد و اگر خیلی هم مد نباشند مسئله ای ندارد.

مدل مو: اسپورت و خیلی ساده .

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط کوروش دیباج |

شرایط یک آقا برای ازدواج

ازکلیه دوشیزگان قدبلند زیباروی واجد شرایط زیر تقاضا داریم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پیغام در قسمت نظرات یا به وسیله ایمیل به نشانی بنده بفرستند.

بدیهی است پس از انجام بررسی‌های کامل، نام افراد دارای صلاحیت به وسیله همین تریبون اعلام خواهد شد

نکته: ما تو کارمون پارتی بازی نداریم، یعنی لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه یا پیغام خود بپرهیزید و هی نگید ما فامیل فلانی هستیم

شرایط پذیرش

1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.

2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 175سانتیمتر نباشد.

3. افراد خیلی ترکه‌‌ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند. (چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم)

4. هر وقت من خواستم می‌ریم هر رستورانی که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله‌پاچه و میرزاقاسمی با کلی سیرترشی دوست دارم.

5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیست
6.اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نیاره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم. خوشم نمیاد.

7. عمراً نفقه بدم. چهارده‌تا هم بیشتر مهر نمی‌کنم.

8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارم

9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش.

10. پول اضافی ندارم بایت پوشک کامل بچه بدم. می‌ری کهنه و لاستیک می‌خری، خودت می‌شوری.

11. به مامانت می‌گی سیسمونی خوب بیاره

12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی‌دم.

13. موهای وزوزی نباید داشته باشی، چون نرم‌کننده ایرانی الآن شیشه‌ای هزار تومن شده.

14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیه می‌دم.

15. نباید ورزشکار باشی چون قدرتت خیلی زیاد می شه !.

16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی.

17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی‌خوام

18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم.

19. مانتوی تنگ نمی‌پوشی.

20. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه. فهمیدی.

21. یک ماشین ظرف‌شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.

22. لازم نیست واسه یک خونه 50متری، جاهاز خونه 200متری بخری.

23. من مبل تختخواب شو دوست دارم

حالا در خدمتیم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

به نظر شما شرطی مونده ؟

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط کوروش دیباج |



مطالب آموزنده روانشناسی مطالب جالب علمی شعرهای زیبا فال روزانه طالع بینی داستان های زیبا وتازه ترین خبرهای روز و.... توسط کورش دیباج
www.tandis926@yahoo.com

توش كلي فال و طالع بيني يه باحاله
سايت انجمن روانپزشكي كودك و نوجوان ايران
سایت روانشناسی
سایت جالب عکس
دوستي را حس كنيم
وبلاگ جالب از یک خانم هنرمندان توصیه می کنم که خانم دخترها بخوانند.
معرفی سایتهای مجاز و مفید
بزرگترین گالری عکس ایرانی
آموزش حرفه ای فتو شاپ
دانلود کلیپ موبایل تم موبایل وبرنامه های کاربردی موبایل
بزرگترین مرکز دانلود موزیک وموزیک ویدیو
میزبان تصاویر شما
کلی اس ام اس منتظر شماست
مرجع تخصصص موبایل فارسی زبانان
آمزش طراحی وب
سایت بازی
پرشین مگابایت اولین ارائه کننده سرویس های هاستینگ ارزان قیمت با امکانات نامحدود
فروشگاه اینترنتی جدیدترین فیلم ها ،کارتون ها ونرم افزارها تحویل در محل کار یا خانه
طراحی وبرنامه نویسی وب 2
سایتی درباره آخرین محصولات سامسونگ کاملا! فارسی
سیستم مدیریت آگهی
سايت مديران حرفه اي به مديران حرفه اي توصيه مي شود
قالب
دنياي كدهاي جاوا واسكريپ براي وبلاگ وسايت ها
lمهدي وبلاگ آموزنده
راست یا چپ
قالب وبلاگ

RSS 2.0





Powered by WebGozar

www.mahsasaeid.blogfa.com End ParsTools.com Yahoo Status --> java script by:HGS.BLOGFA.COM

Designed By ParsTheme